<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ریتیک و سپیده</title>
<link>http://hrithikrules.blogfa.com/</link>
<description>ریتیک و بالیوود</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 28 Feb 2008 23:06:26 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://hrithikrules.blogfa.com/post-10.aspx</link>
<description>سلام به دوستای گلم خوبین؟ خوشین ؟میبینم که جوایز فیرم اهدا شد به طرفداری ش کینگ و کارینا و امیر  خان تیریک میگم  و بازم معذرت میخوام که مثل همیشه دیر اپیدم ولی در عوض با دست پر اومدم.&lt;BR&gt;اول این مصاحبه رو از ریتیک و ایش عسلم بخونین اینو نگارجون ترجمه کرده اصلا از دست ندینش خیلی باحاله&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; COLOR: #7030a0; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;B Nazanin&apos;; mso-ascii-font-family: Arial; mso-hansi-font-family: Arial&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;B Nazanin&apos;; mso-ascii-font-family: Arial; mso-hansi-font-family: Arial&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.freeimagehosting.net/&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG src=&quot;http://img2.freeimagehosting.net/uploads/f1e257fe6d.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;مصاحبه با ایشواریا و ریتیک و آشوتوش گواریکار در مورد جودا اکبر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;45 سال قبل یه فیلم با بازی دیلیپ کومار و مادوبالا در مورد امپراطوران هند ساخته شد و حالا درسال 2008 فیلم دیگری در مورد این پادشاهان با بازی ایش و ریتیک به کارگردانی آشوتوش ساخته شده. دریه برنامه خاص با عوامل کلیدی این فیلم مصاحبه ای از سوی شبکه سی ان ان هند صورت گرفته در حالی که سوالاتی هم از سوی تماشاچیان داخل استودیو و هم خارج از استودیو در جاهای مختلف هند پرسیده میشه.  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راجیو سردبیر این شبکه : اجازه بدین از اشوتوش شروع کنم. حدود چهارسال پیش تو تصمیم گرفتی که این فیلم رو بسازی اما گفتی موضوعش رو موقع اکران فیلم می گم.  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آشوتوش: داستان چهار سال پیش به ذهن من افتاد اما من تشخیص دادم که باید آمادگی بیشتری برای این فیلم داشته باشم به خاطر همین اول سوادس رو تموم کردم و بعد با حیدر علی نویسنده کار جودا اکبر کار رو شروع کردیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راجیو رو به ایش و ریتیک: چی تو داستان فیلم بود که شماها جواب بله به فیلم دادین&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ریتیک: خوب داستان فیلم بسیار دوست داشتنی بود. داستان به طور مشخص در اختیار من قرار گرفت، داستانی که در مورد یه امپراطور بود و یه توافق بزرگ در طول فیلم می خواست انجام بده. آشوتوش می دونست که من ممکنه در مورد محتوای فیلمنامه و داستان واکنش نشون بدم برای همین هم تمام جزئیات رو برای من شرح داد و به هیچ وجه قصد نداشت که محتوای فیلم رو من در حین کار بفهمم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ایشواریا: چیزی که من رو به داستان جلب کرد این بود که فیلم در مورد ظواهر اون زمان مثل جواهرات، کاخ و لباس فاخر و غیره نبود بلکه درواقع روی داستان فیلم خیلی تکیه شده بود. به خوبی شرایط اون دوران شرح داده شده بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; برای یه شخصی مثل تو که کاملا تو این کارها کارآزموده است چطور ممکنه این فیلم متفاوت از فیلم های دیگرش باشه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آیشواریا: در واقع اون چیزی که وجود داره اینه که نوع برخورد به شخصیت جودا چطور بوده و چطور در اون زمان می خواسته به تصویر کشیده بشه. به هر حال این داستان مابین یه پرنس و امپراطور بود و جذاب. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راجیو رو به ریتیک: من جایی خوندم که تو زندگی همه چیزش درباره زنه و این هیچ فرقی برای اون نمیکنه. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ریتیک: خوشبختانه این داستان در مورد مراحل اولیه زندگی اکبره که به تصوی رکشیده شده.( قهقهه ملت در استودیو) در فیلم فقط یه زن در زندگی اکبر وجود داره. با وجود اینکه اون طرفدارن زیادی داره اما .... خوشبختانه ما وارد مسایل بعدش نشدیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;( اینجا صدای ایش درمیاد میگه بذار بری خونه اون موقع این عقیده ات ور میذاری کنار یه چیز دیگه میگی. مردم میزنن زیر خنده. ریتیک هم میگه بهتره دراین مورد حرفی نزنیم چون وارد مسایل خطرناک میشیم) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نیشا از کولومبوس پشت خط تلفن از ایش سوال می کنه: من مصاحبه اخیر تو رو با راجیو در مورد جودا اکبردیدم و تو گفته بودی که داستان فیلم در اسناد موجود نیست من م یخواستم بدونم که ایا این داستان خیالیه یا نه دلیلی برای وجود داشتن اون داری؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آیشواریا: به طور قطع یه داستان عاشقانه بین این زن و شوهر وجود داره. دلیل اینکه ما گفتیم این داستان یه حماسه رمانتیکه و نه یه رویداد تاریخی اینه که این بخش از داستان در تواریخ نوشته نشده و ما به طور قطع نمی دونیم که واقعا چه تعامل احساسی مابین اونها اتفاق افتاده.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راجیو: چطور شماها از یه دوران مدرن به موقعیت اون دوران در سالهای گذشته نقل مکان کردید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ریتیک: واقعا لازم و ضرویه که تو در مورد فردی که نقش مهمی د رتاریخ ملت تو داشته بخوانی و مطالعه داشته باشی چون تو مسئولی در قبال اون چیزی که میگی و انجام میدی. من وقتی با نقش درگیر شدم دایما بیشتر بیشتر با شخصیت اون آشنا می شدم و چیزهای تازه تری رو کشف می کردم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آیشواریا: نزدیک شدن من هم به این شخصیت به همین صورت بوده.  شاید من قبلا فیلم های تاریخی دیگه ای که مربوط به زمانهای دور بوده بازی کردم مثل دیوداس یا اومرائو جان اما من شخصیت جدیدی رو از آشوتوش دریافت کردم که اون می خواست به تصویر بکشه .نگاه اون به جودا فرق داشت. و واقعا شگفت اور بود که بگم آشوتوش به قدری کرجات رو خوب دکوراسیون داده بود که ما واقعا حس می کردیم که در اون زمان و دوره قرار داریم و به اون دوره متعلق هستیم. هیچ ماشینی یا هر وسیله نقلیه ای  اونجا وجود نداشت و ما واقعا حس می کردیم که به اون دوره منتقل شدیم. ( ریتیک اینجا میگه انگار یه ماشین زمان مارو به  اون دوران می برد) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راجیو: تو از هلی کوپتر شخصیت هم استفاده میکردی؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ریتیک: بله، بعضی مواقع.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آیشواریا: آره اون خوب پادشاهه در حالی که من با فیل به سختی و تنها راه می رفتم. ( اینجا همه می زنن زیر خنده خود ایشم با حرکات موزون راه رفتنش رو با فیل نمایش میده) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امتیاز از فلوریدا و از پشت تلفن از ایش و ریتیک سوال میکنه: ریتیک سیبیل تو در جودا اکبر واقعی بود یا مصنوعی؟ (اینجا قیافه همه تماشایی بود به خصوص ایش) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;ریتیک: امتیاز خوب قطعا سیبیل واقعی بوده ( اینجا ریتیک یه قیافه بامزه از خودش درمیاره دیگه همه می دونن که سیبیل ریتیک مصنوعی بوده دیگه خلاصه ریتیک حسابی بیچاره رو سر کار گذاشته بود.ایشم که اینجا میزنه زیر خنده. بعد تماشاچیان دست و هورا میزنن) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امتیاز روبه ایشواریا: آیشواریا بازیگر مورد علاقه تو به جز ریتیک و ابیشک کیه؟ ( قیافه ایش اینجا بهت زده است. بعد دوباره همه میزن زیر خنده.) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ریتیک : از خداخواسته اوه آقا ازت ممنونم که منو تو این لیست قرار دادی بقیه اش هم با خودت. (آیش اینجا هرت هرت میخنده. بقیه هم با ایش هرت هرت می خندن)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; آیشواریا: وقتی آبیشک و ریتیک رو تو مهم ترین بازیگران مورد علاقه من میگی خوب من هم پیشنهاد میدم که همه بازیگرایی رو که من باهاشون کار کردم تو این لیست قرار بده.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سوال یه تماشاگر از بنگلور، تو این برنامه به طور زنده با شهرهای دیگه تماس برقرار می شد و مردم سوالاتشون رو از گروه جودا اکبر می پرسیدن: آیشواریا تجربه شرکت در برنامه اوپرا برات چه جوری بود و آیا اوپرا به تو هم یه عکس یادگاری داد؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آیشواریا: بله ، اون به من یه عکس یادگاری دادو باید بگم که اون تجربه برام خیلی لذت بخش بود. اما از اون لذت بخش تر برای من نشستن د راین استودیو روبروی این تماشاگران باور نکردنی و صحبت کردن با تو از طریق تلفنه. ( اینجاست که تماشاچیان دیگه نمی تونن تحمل کنن دوباره جیغ و هورا و دستشون شروع میشه. ایول به ایشواریا که همکلام شدن با مردم خودش براش خیلی با ارزش تر از شرکت کردن د ربرنامه موفق اوپراست.)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;تماشاگر بنگلوری رو به ریتیک: ریتیک آیا این تجربه سختترین تجربه تو بود و ایا برات به تصور کشاندن این شخصیت تاریخی سخت بود؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ریتیک: من احساس می کنم که تمام کارهایی که من در طول مدت فعالیتم انجام دادم تو برحه زمان یخودش سخته. اما من اعتقاد دارم که این نوع برخورد بازیگر به کارش سختی یا آسونی رو تعیین می کنه اینکه اون چه قدرکارش رو دوست داره&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تماشاگر بنگلوری رو به آشوتوش، ما همه می دونیم که لاگان در اسکار جزء فیلمهای منتخب اسکار بوده آیا فکر می کنی که جودا اکبر هم این مقام به دست بیاره؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آشوتوش: باید اول بهتون بگم که قصد از ساختن این فیلم برای به دست اوردن جایزه یا شرکت در جشنواره نبوده، چیزی که مهمه اینه که شما این فیلم رو دوست داشته باشین. در وهله اول درک شما از فیلم مهمه و بعد از اون بقیه مسائل پشت سر هم پیش خواهد امد.  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;صبا خان از پاکستان رو به ایش می پرسه البته از پشت تلفن باز هم: خیلی برای من شگفت آوره که می تونم از طریق تلفن باهات صحبت کنم. سوال من از تو اینه که  واکنش تو نسبت به نقد های منفی که منتقدین ازت می کنن چیه آیا برات ناگراره و تو رو به ترس می ندازه؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آیشواریا: بذارید اینو اینطوری بگم، ما به این دلیل می گم ما چون همه دوستان من توافق دارن که این رو بگیم. ما توانایی ساختن اون چیزی رو می خواهیم بدست بیاریم رو داریم. این کمک می کنه که ما مهارت خودمون ور محک بزنیم. ما نقش خودمون ور در فیلمها بازی می کنیم اما در پایان از تماشاچیان و منتقدین نظر و ایده و دریافت می کنیم، و می فهمیم که چه کاری رو بعدا باید بهتر انجام بدیم که باعث رشد بیشتر ما بشه. و با چه کارگردانی باشیم تا مارو بهتر به مقصود برسونه. در وافع این نظرات مارو بهتر راهنمایی می کنه. ( صبا: خیلی ممنونم از جوابت و باید بگم به شدت منتظر دیدن فیلم جودا اکبر هستم و خدا حافظت باشه. آیشم جواب میده: فیلم رو ببین و مارو با حمایت منتقدانه کامل همراه کن. تشویق حاضرین) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تماشاگر از دهلی: ریتیک؛ کار کردن با آیشواریا قبل و بعد از ازدواج چطور بود؟ ( اینجا صدای اوووووووو حاضرین بلند میشه. ایشم که مثل همیشه میخنده .بیچاره ریتیک همینطور میمونه)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ریتیک: خوب من هم ازدواج کردم. و فکر می کنم که باید این رو بگم که ازدواج باعث میشه هر کاری بهتر انجام بشه. و اگر تغییر در آیش به وجود اومده باشه ما م یتونیم اون رو در طی فیلم ببینیم. آیشواریا یکی از بهترین بازیگرانی است که حین کار خودش رو فراموش میکنه و خودش رو وقف کار می کنه. منم بازیگر از خود گذشته ای هستم. اصلا ما باید خودمون ور وقف کار کینم و این واقعا جای خوشحالی داره که با کسی همبازی باشی و کار کنی که به نقش بزرگی که در فیلم داره کاملا بی توجه و به خوب شدن کل فیلم اعتقاد داره  و برای اون تلاش میکنه. آیشواریا یه همچین بازیگریه.  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آیشواریا: من هم همین اعتقاد رو درباره ریتیک دارم و به نظر من ترکیبی رو که شما در صحنه می بینید کاملا بین ما وجود داره و ما واقعا از کار کردن با همدیگه لذت بردیم. (تشویق حاضرین)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تماشاگر دهلی: فیلم صحنه ها یاکشن هم زیاد داره. آیاتعلیمات خاصی دراین رابطه دیده بودی یا رژیم غذایی خاصی هم داشتی؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ریتیک: بله، رژیم و تمرین کار همیشگی منه. من همیشه دوست دارم خودم رو با تمریناتی که فیلم نیاز داره همراه کنم . اینکه حالا به هدفم رسیدم یا نه رو نمی دونم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تماشاگر دهلی رو به ایشواریا: چه فرقی بین زن دراون دوره و در این زمان می بینی؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آیشواریا: می دونی چیزی که من بهش رسیدم اینه که شاید زن در همه زمانها باشه اما زن همیشه یه زنه و اون بر زمان اولویت داره و زمان در دست اونه و این به سادگی در این داستان به تصویر کشیده شده.(اینجا دیگه خانمهای سالن به وجد میان)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از دهلی: آشوتوش تو با شاهرخ و امیر و ریتیک کار کردی اگر بخوای در مورد بازیشون نظر بدی چه نمره ای به اونها میدی؟ (بازم صدای اووووووووو حاضرین بالا میره)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آشوتوش: در مورد امیر و شاهرخ باید بگم من در طول مدت کاریم با اونها خیلی رفت و امد داشتم و کار کردن با اونها برام واقعا راحت و دوستانه بود. من استیل بازی اونها رو می دونم. اگر به امیر نگاه کنید می بینید که اون یه بازیگر روشمنده و حتما همه چیز رو قبل از اولین سکانس روی کاغذ با ذکر جزئیات می خواد تا بتونه به کارش نزدیک بشه. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ کسیه که اطلاعات اولیه و اصلی میگیره و بعد سر صحنه خودش رو خود به خود با همه چیز وفق میده. من هنوز نتوستم به شخصیت ریتیک دست پیدا کنم اما تو این مدت فهمیدم که ریتیک ترکیبی از امیر و شاهرخه. اون مثل امیر روشمنده و مثل شاهرخ خود به خود همه چیز رو به خوبی دریافت می کنه. اون همیشه من رو با مهارتهاش شگفت زده کرده. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تماشاگر چاندیگار: به عنوان یه بازیگر این فیلم نسبت به فیلم های گذشته ات چه سختی داشت؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;ریتیک: تمام فیلم هایی که من کار کردم برام عین یه مبارزه بوده. من اعتقاد دارم که وقتی کاری انتخا بمیشه باید تمام تلاشت برای اون کار صرف بشه تا پتانسیل های درونی تو به عنوان یه انسان کشف بشه. بنابراین من آگاهانه فیلمهایی رو انتخاب کردم که ازشون می ترسیدم مثل دووم، گویی میل گیا یا کریش. وحالا جودا اکبر جودا اکبر بزرگترین ریسک و مبارزه من بود. من ماهها از آشوتوش می پرسیدم که آیا تو از اتنخاب من مطمئنی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تماشاگر از چاندیکار: آیا شخصیتی وجو داشته که تو در فیلمهات کاملا با اون عجین شده باشی؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; ریتیک: بله وجود داشته. اگر نتوسته باشم شباهتی رو پیدا کنم راهی به جز این وجود نداره که من میتونم با شخصیت رو راست باشم. من فکر می کنم که در جای دیگری وجود دارم و باید کار رو انجام بدم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تماشاگر از بمبئی که در بین حضار نشسته: این سوال رو از هم از ایش  دارم از ریتیک. چه شباهتها یا تفاوتی رو بین عشق های این دوران و راون موقع می بینید؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ریتیک: اگر شما احساس عشق رو تجربه کرده باشین اون موقع می فهمید که عشق جادوییه که در میلیونها فرم می تونه ظهور پیدا کنه و داستان عشق جودا و اکبر هم جادوییه. یه معادله باعث میشه که این عشق شروع بشه اما آروم آروم تبدیل به یه عشق زیبا میشه. بودن در کنار دیگری و لدت بردن با اون بدون اینکه کاری برای لذت بردن از لحظاتت انجام بدی. یعنی خود به خود لذت بخشه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آیشواریا: لحظات بین این دو نفر کاملا ساده و پاک و خالصه. اون خیلی واقعیه و چیزی نیست که تو صفحه صد بعضی از رمانها به قلم آورده شده باشه. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راجیو: صحنه های رزم با شمشیر، حیوانات ، اسبها،فیلها. چطور با این ها کار کردین. من یادمه ایش گفت با همه اینا لذت می بره به خصوص صحنهها ی رزم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آیشواریا: من صحنه ها یاکشن خیلی کم داشتم. من که با فیلها مبارزه نکردم. ریتیک همه این کارها رو کرده و اون بیشتر از من صحنه های اکشن داشت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ریتیک : اما آیش و حرکات اکشن واقعا با هم مچ بودن. اون کاملا یه دختره اکشنه. اون هر چه زودتر باید شنل بپوشه. ( بازم بمب خنده فضا رو پر می کنه آیش از اون ور غش می کنه) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راجیو: ما فهمیدیم که تو د رجودا اکبر آسیب دیدی؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ریتیک : من همیشه آسیب می بینم. این دیگه با زندگیم عجین شده. اگر شما کاری رو قبول می کنید مجبورید گاهی اوقات خودت رو به خطر بندازی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راجیو: این بار زانوت آسیب دید؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ریتیک: زانو، ساق پا جاش رو شما انتخاب کیند همه جام آسیب دید.( اینجا حالا ریتیک برای تماشاچیان یه مقدار همونطور نشسته می رقصه. بعد اونها هم که منتظر کف و دست و هورا شون بالا میره)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تماشاگر از بمبئی: کارهای زیادی رو تو ریتیک رد کردی. من می دونم که تو دل چهتاهه، سوادس و رنگ د بسنتی رو رد کردی. آیا از اینکه اونها رو رد کردی افسوس می خوری؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ریتیک: تمام اون فیلمها فیلم های موفقی از آب در اومدن. و من احساس می کنم که هر فیلمی سرنوشت خودش رو داره و من فکر می کنم که من هم می تونستم اون رو در یه مسیر درست حرکت بدم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راجیو: آشوتوش تو در جایی گفتی که برات خیلی مهمه که فیلمی مثل جودا اکبر خوب از آب دربیاد و موفق بشه. نه فقط به خاطر فیلم بلکه به خاطر تمام فیلمهایی که در این ژانر ساخته میشن. تو معتقدی که موفقیت این فیلم بر روی سازندگان دیگر در این صنعت تاثیر خواهد گذاشت؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آشوتوش: صنعت سینما و مخاطبین اون نیاز دارن که باعث رشد همدیگر بشن. انی به این معنیه که اگر ریتیک و آیشواریا روی یه همچین حماسه ای کار می کنن و اون رو قبول می کنن می تونه باعث ورود بازیگران بیشتری به این نوع داستانها هم بشه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راجیو: چه چیزی بیشتر از همه در سر صحنه براتون دلچسب و به یاد ماندنی بود؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ریتیک: این یه سفر کاملا لذت بخش بود برای من. تمام افراد گروه اینطور برانگیخته شده بودن که کاری درخشان رو ارائه بدن و این کار توسط آشوتوش تزریق و هدایت می شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آیشواریا: آشوتوش یه مرد آقای متشخص خوبه که موقعیتی اون رو به ترس ننداخت و او بر همه چیز تسلط داشت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هر بازیگری در مورد همبازیش قبل از اکران فیلم خیلی خوب حرف میزنه. حالا ما برای این دو همبازی یه سری تست داریم که ببینیم اینا چقدر همدیگر رو خوب می شناسن.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آزمون آیشواریا:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دووم 2 تنها همکاری ریتیک و شوهر تو نبود چه فیلم دیگری رو این دو تا با هم بازی کردن؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آیشواریا: مه پریم کی دیوانه هون (درست)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ریتیک دو تا فیلم هم با پدر شوهرت بازی کرده اسمشون چیه؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آیشواریا: گبی خوشی گبی غم و لاکشیا (درست)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به جز دووم و جودا اکبر یه کارگردان دیگه می خواسته شما رو برای فیلمش به کار بگیره اون کیه؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آیشواریا: سوباش گای ( درسته)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کدوم بازیگر زن بیشترین بازی رو با ریتیک داشته؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آیشواریا: کارینا (درست)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اولین فیلم ریتیک؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آیشواریا: کاهو نا پیار هه (درست)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آزمون ریتیک:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اولین فیلم آیش ایروار مانی راتنام بود. اما اولین فیلم آیش در بالیوود چی بوده؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ریتیک: اور پیار هو گایا (درست)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اولین فیلم آیشواریا به زبان انگلیسی؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ریتیک: عروس و تعصب (درست)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در محبتین آیشواریا نقش دختر آمتا باچان رو بازی کرد. در خاکی نقش زنی که آمیتا می کشتش رو بازی کرد. اما یه جا آیش نقش خواهر آمیتا رو بازی کرد؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ریتیک: هوم کسی سه کم نهین (درست)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آخرین فیلم هندی که از آیش اکران شد؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ریتیک: گورو (درست)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; اسم شخصیت آیش در دووم2 ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ریتیک: سونهری (درست) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;واینم یه خبر خوش&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;جودا اکبر توانست در ده روز اول 740 میلیون روپیه در سرتاسر دنیا فروش کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جودا اکبر فیلم مشترک ریتیک روشن و ایشواریا رای در سرتاسر دنیا و در ده روز اول 740 میلیون روپیه یا 74 کرور فروش کرد. این فیلم درمناطقی مثل راجستان، مادیا پرادش و جی پور اکران نشده اما با وجود این توانسته 527 میلیون روپیه فروش کنه. همونطور که می دونید هزینه ساخت این فیلم چیزی حدود 40 کرور بوده و یکی از پرهزینه ترین فیلمهای تاریخ سینمای هند به شمار میره اما فقط در ده روز نه تنها تونست تمام خرج این فیلم رو دربیاره بلکه دوبرابر اون فروش کنه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در امریکای شمالی این فیلم 5/2 میلیون دلار فروش کرده که معادل 10 کروره و باید گفت یکی از پرفروش ترین فیلمهای تاریخ بالیوود در این منطقه به شمار میره. در انگلستان هم یکی از ده فیلم پرفروش تاریخ بالیوود است که توانسته در ده روز اول 4/1 میلیون دلار فروش کنه. در منطقه خلیج فارس جزء پنج فیلم پرفورش تاریخ بالیوود در ده روز اوله و 800 هزار دلار فروش داشته. دراسترالیا دومین فیلم پرفروش تاریخ بالیوود در ده روز ابتدایی اکران بوده و تونسته رقمی برابر 15/1 کرور بفروشه. در دیگر نقاط جهان هم مبلغی برابر 5/1 کرور فورخته.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;لازم به ذکره که یو ام پی تهیه کننده و توزیع کننده این فیلم قراره فیلم رو در 6 مارس به زبانهای تامیلی و تلگویی برای ساکنین اون منطقه هم اکران کنه. این شرکت تلاش داره که فیلم رو در راجستان به نمایش بذاره.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt; تبلیغ ریتیک برای یک نوشیدنی&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i30.tinypic.com/ao59xd.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; &lt;IMG height=342 src=&quot;http://i25.tinypic.com/xlilbq.jpg&quot; width=406 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i30.tinypic.com/a9mf55.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;!-- Signature --&gt;&lt;A class=BreadCrumb-4 href=&quot;http://proxy4site.com/index.php?q=aHR0cDovL3d3dy5yYWRpb3NhcmdhbS5jb20vZ2FsbGVyeTIvdi9FdmVudHMvQXdhcmQrU2hvd3MvUHJlaXR5K2FuZCtIcml0aGlrK2F0K0dyOCtGTE8rV29tZW4rQVdBUkRTLz9nMl9oaWdobGlnaHRJZD0zNzQxODA%3D&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT size=4&gt;Preity and Hrithik at Gr8 FLO Women AWARDS&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 379px; HEIGHT: 388px&quot; height=644 src=&quot;http://i28.tinypic.com/2ms4q4g.jpg&quot; width=189 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 373px; HEIGHT: 549px&quot; height=597 src=&quot;http://i25.tinypic.com/mr4y2g.jpg&quot; width=736 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 374px; HEIGHT: 675px&quot; height=671 src=&quot;http://i29.tinypic.com/t8qjpl.jpg&quot; width=589 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 375px; HEIGHT: 598px&quot; height=664 src=&quot;http://i29.tinypic.com/iw5fsp.jpg&quot; width=673 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 373px; HEIGHT: 611px&quot; height=660 src=&quot;http://i27.tinypic.com/2ex3tid.jpg&quot; width=685 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 372px; HEIGHT: 519px&quot; height=662 src=&quot;http://i30.tinypic.com/1zhjrn.jpg&quot; width=881 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 365px; HEIGHT: 618px&quot; height=656 src=&quot;http://i27.tinypic.com/34eep11.jpg&quot; width=685 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 369px; HEIGHT: 797px&quot; height=799 src=&quot;http://i31.tinypic.com/2meqsn8.jpg&quot; width=218 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=761 src=&quot;http://i31.tinypic.com/xqc2tz.jpg&quot; width=369 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=758 src=&quot;http://i28.tinypic.com/2ms4q4g.jpg&quot; width=366 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 362px; HEIGHT: 676px&quot; height=687 src=&quot;http://i28.tinypic.com/21cxnnr.jpg&quot; width=475 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بچه ها این پنه لوپه کروزه که قراره تو یه فیلم باریتیک هم بازی  شه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN =&quot;post&quot;&gt;&lt;IMG height=283 src=&quot;http://www.sawf.org/Newsphotos/Bollywood/HrithikPenelopeCruz16Frb2008.jpg&quot; width=364 border=0&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;SPAN =&quot;post&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=442 src=&quot;http://i28.tinypic.com/33df2wp.jpg&quot; width=457 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i29.tinypic.com/2zqa3ps.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 430px; HEIGHT: 468px&quot; height=468 alt=&quot;53rd Fair One Filmfare Awards&quot; src=&quot;http://www.filmicafe.com/admin/event-images/images/10-1289009540.jpg&quot; width=480 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.cjb.net/images.html?bade7.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG src=&quot;http://images.cjb.net/bade7.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i28.tinypic.com/n5rhcm.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چندتا عکس از جودا اکبر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوم۲ براشون درس عبرت نشدهه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 523px; HEIGHT: 576px&quot; height=588 src=&quot;http://i25.tinypic.com/15o6phl.jpg&quot; width=565 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 521px; HEIGHT: 672px&quot; height=679 src=&quot;http://i26.tinypic.com/2e50ehw.jpg&quot; width=750 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=965 src=&quot;http://i29.tinypic.com/raciue.jpg&quot; width=496 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 493px; HEIGHT: 702px&quot; height=736 src=&quot;http://i28.tinypic.com/2jd2zcg.jpg&quot; width=850 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 513px; HEIGHT: 736px&quot; height=736 src=&quot;http://i25.tinypic.com/2cghtsj.jpg&quot; width=720 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 485px; HEIGHT: 582px&quot; height=747 src=&quot;http://i30.tinypic.com/fw81th.jpg&quot; width=698 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اینم عکسای پریمرجودااکبر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=939 src=&quot;http://image1.indiaglitz.com/hindi/gallery/Events/japremiere1502/JAr00004.jpg&quot; width=491 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=465 src=&quot;http://image1.indiaglitz.com/hindi/gallery/Events/japremiere1502/JA00038.jpg&quot; width=473 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=395 src=&quot;http://image1.indiaglitz.com/hindi/gallery/Events/japremiere1502/JA00002.jpg&quot; width=443 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=884 src=&quot;http://image1.indiaglitz.com/hindi/gallery/Events/japremiere1502/jodha-akbar00013.jpg&quot; width=456 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 457px; HEIGHT: 920px&quot; height=926 src=&quot;http://image1.indiaglitz.com/hindi/gallery/Events/japremiere1502/JA00003.jpg&quot; width=539 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 465px; HEIGHT: 890px&quot; height=896 src=&quot;http://image1.indiaglitz.com/hindi/gallery/Events/japremiere1502/jodha-akbar00007.jpg&quot; width=547 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 468px; HEIGHT: 890px&quot; height=888 src=&quot;http://image1.indiaglitz.com/hindi/gallery/Events/japremiere1502/jodha-akbar00019.jpg&quot; width=550 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i31.tinypic.com/v8j48k.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i28.tinypic.com/14tnad1.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ودر اخرهم یه عکس از کاجولمممممم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i27.tinypic.com/2cpu6ar.gif&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; همتونو دوست دارم بای بای تا اپ بعدییییی&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 28 Feb 2008 23:06:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hrithikrules&amp;postid=10</comments>
<dc:creator>hrithikrules</dc:creator>
<guid>http://hrithikrules.blogfa.com/post-10.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://hrithikrules.blogfa.com/post-9.aspx</link>
<description>سلااااااااام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگه گفتین امروز چه روزیه؟؟؟؟؟؟حدس بزنین&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://i15.tinypic.com/8aoiqmq.gif&quot; rel=lightbox&gt;&lt;IMG onmouseover=&quot;if(this.width == 550) {pointercursor();}&quot; style=&quot;BORDER-TOP-WIDTH: 0px; BORDER-LEFT-WIDTH: 0px; BORDER-BOTTOM-WIDTH: 0px; BORDER-RIGHT-WIDTH: 0px&quot; onmouseout=unpointercursor(); src=&quot;http://i15.tinypic.com/8aoiqmq.gif&quot; onload=&quot;if(this.width &gt; 550) {this.width = 550;}&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; افرین تولد ریتیکمهههههههههههههههههههههههههه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://i6.tinypic.com/6qaw4cl.gif&quot; rel=lightbox&gt;&lt;IMG onmouseover=&quot;if(this.width == 550) {pointercursor();}&quot; style=&quot;BORDER-TOP-WIDTH: 0px; BORDER-LEFT-WIDTH: 0px; BORDER-BOTTOM-WIDTH: 0px; BORDER-RIGHT-WIDTH: 0px&quot; onmouseout=unpointercursor(); src=&quot;http://i6.tinypic.com/6qaw4cl.gif&quot; onload=&quot;if(this.width &gt; 550) {this.width = 550;}&quot;&gt;&lt;/A&gt; &lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14px; LINE-HEIGHT: normal&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: yellow&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-WEIGHT: bold&quot;&gt;HAPPY BIRTH DAY MY DEAR HRITHIK&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;A href=&quot;http://i6.tinypic.com/6qaw4cl.gif&quot; rel=lightbox&gt;&lt;IMG onmouseover=&quot;if(this.width == 550) {pointercursor();}&quot; style=&quot;BORDER-TOP-WIDTH: 0px; BORDER-LEFT-WIDTH: 0px; BORDER-BOTTOM-WIDTH: 0px; BORDER-RIGHT-WIDTH: 0px&quot; onmouseout=unpointercursor(); src=&quot;http://i6.tinypic.com/6qaw4cl.gif&quot; onload=&quot;if(this.width &gt; 550) {this.width = 550;}&quot;&gt;&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://i7.tinypic.com/8er28as.jpg&quot; rel=lightbox&gt;&lt;IMG onmouseover=&quot;if(this.width == 550) {pointercursor();}&quot; style=&quot;BORDER-TOP-WIDTH: 0px; BORDER-LEFT-WIDTH: 0px; BORDER-BOTTOM-WIDTH: 0px; BORDER-RIGHT-WIDTH: 0px&quot; onmouseout=unpointercursor(); src=&quot;http://i7.tinypic.com/8er28as.jpg&quot; width=550 onload=&quot;if(this.width &gt; 550) {this.width = 550;}&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14px; LINE-HEIGHT: normal&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: violet&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-WEIGHT: bold&quot;&gt;°°°°°°°°°°°°|/ &lt;BR&gt;°°°°°°°°°°°°|_/ &lt;BR&gt;°°°°°°°°°°°°|__/ &lt;BR&gt;°°°°°°°°°°°°|___/ &lt;BR&gt;°°°°°°°°°°°°|____/° &lt;BR&gt;°°°°°°°°°°°°|_____/° &lt;BR&gt;°°°°°°°°°°°°|______/° &lt;BR&gt;°°°°°°______|_______________ &lt;BR&gt;~~~~/____________________\~~~~ &lt;BR&gt;,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~* ¯´¨ ¨`*•~-.¸..... &lt;BR&gt;............................HaPpY BiRtHdAy...............................&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://i3.tinypic.com/85engwm.gif&quot; rel=lightbox&gt;&lt;IMG onmouseover=&quot;if(this.width == 550) {pointercursor();}&quot; style=&quot;BORDER-TOP-WIDTH: 0px; BORDER-LEFT-WIDTH: 0px; BORDER-BOTTOM-WIDTH: 0px; BORDER-RIGHT-WIDTH: 0px&quot; onmouseout=unpointercursor(); src=&quot;http://i3.tinypic.com/85engwm.gif&quot; onload=&quot;if(this.width &gt; 550) {this.width = 550;}&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://i3.tinypic.com/85engwm.gif&quot; rel=lightbox&gt;&lt;IMG onmouseover=&quot;if(this.width == 550) {pointercursor();}&quot; style=&quot;BORDER-TOP-WIDTH: 0px; BORDER-LEFT-WIDTH: 0px; BORDER-BOTTOM-WIDTH: 0px; BORDER-RIGHT-WIDTH: 0px&quot; onmouseout=unpointercursor(); src=&quot;http://i3.tinypic.com/85engwm.gif&quot; onload=&quot;if(this.width &gt; 550) {this.width = 550;}&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://i3.tinypic.com/85engwm.gif&quot; rel=lightbox&gt;&lt;IMG onmouseover=&quot;if(this.width == 550) {pointercursor();}&quot; style=&quot;BORDER-TOP-WIDTH: 0px; BORDER-LEFT-WIDTH: 0px; BORDER-BOTTOM-WIDTH: 0px; BORDER-RIGHT-WIDTH: 0px&quot; onmouseout=unpointercursor(); src=&quot;http://i3.tinypic.com/85engwm.gif&quot; onload=&quot;if(this.width &gt; 550) {this.width = 550;}&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://i3.tinypic.com/85engwm.gif&quot; rel=lightbox&gt;&lt;IMG onmouseover=&quot;if(this.width == 550) {pointercursor();}&quot; style=&quot;BORDER-TOP-WIDTH: 0px; BORDER-LEFT-WIDTH: 0px; BORDER-BOTTOM-WIDTH: 0px; BORDER-RIGHT-WIDTH: 0px&quot; onmouseout=unpointercursor(); src=&quot;http://i3.tinypic.com/85engwm.gif&quot; onload=&quot;if(this.width &gt; 550) {this.width = 550;}&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://i3.tinypic.com/85engwm.gif&quot; rel=lightbox&gt;&lt;IMG onmouseover=&quot;if(this.width == 550) {pointercursor();}&quot; style=&quot;BORDER-TOP-WIDTH: 0px; BORDER-LEFT-WIDTH: 0px; BORDER-BOTTOM-WIDTH: 0px; BORDER-RIGHT-WIDTH: 0px&quot; onmouseout=unpointercursor(); src=&quot;http://i3.tinypic.com/85engwm.gif&quot; onload=&quot;if(this.width &gt; 550) {this.width = 550;}&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://i3.tinypic.com/85engwm.gif&quot; rel=lightbox&gt;&lt;IMG onmouseover=&quot;if(this.width == 550) {pointercursor();}&quot; style=&quot;BORDER-TOP-WIDTH: 0px; BORDER-LEFT-WIDTH: 0px; BORDER-BOTTOM-WIDTH: 0px; BORDER-RIGHT-WIDTH: 0px&quot; onmouseout=unpointercursor(); src=&quot;http://i3.tinypic.com/85engwm.gif&quot; onload=&quot;if(this.width &gt; 550) {this.width = 550;}&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://i3.tinypic.com/85engwm.gif&quot; rel=lightbox&gt;&lt;IMG onmouseover=&quot;if(this.width == 550) {pointercursor();}&quot; style=&quot;BORDER-TOP-WIDTH: 0px; BORDER-LEFT-WIDTH: 0px; BORDER-BOTTOM-WIDTH: 0px; BORDER-RIGHT-WIDTH: 0px&quot; onmouseout=unpointercursor(); src=&quot;http://i3.tinypic.com/85engwm.gif&quot; onload=&quot;if(this.width &gt; 550) {this.width = 550;}&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://i3.tinypic.com/85engwm.gif&quot; rel=lightbox&gt;&lt;IMG onmouseover=&quot;if(this.width == 550) {pointercursor();}&quot; style=&quot;BORDER-TOP-WIDTH: 0px; BORDER-LEFT-WIDTH: 0px; BORDER-BOTTOM-WIDTH: 0px; BORDER-RIGHT-WIDTH: 0px&quot; onmouseout=unpointercursor(); src=&quot;http://i3.tinypic.com/85engwm.gif&quot; onload=&quot;if(this.width &gt; 550) {this.width = 550;}&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://i3.tinypic.com/85engwm.gif&quot; rel=lightbox&gt;&lt;IMG onmouseover=&quot;if(this.width == 550) {pointercursor();}&quot; style=&quot;BORDER-TOP-WIDTH: 0px; BORDER-LEFT-WIDTH: 0px; BORDER-BOTTOM-WIDTH: 0px; BORDER-RIGHT-WIDTH: 0px&quot; onmouseout=unpointercursor(); src=&quot;http://i3.tinypic.com/85engwm.gif&quot; onload=&quot;if(this.width &gt; 550) {this.width = 550;}&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://i3.tinypic.com/85engwm.gif&quot; rel=lightbox&gt;&lt;IMG onmouseover=&quot;if(this.width == 550) {pointercursor();}&quot; style=&quot;BORDER-TOP-WIDTH: 0px; BORDER-LEFT-WIDTH: 0px; BORDER-BOTTOM-WIDTH: 0px; BORDER-RIGHT-WIDTH: 0px&quot; onmouseout=unpointercursor(); src=&quot;http://i3.tinypic.com/85engwm.gif&quot; onload=&quot;if(this.width &gt; 550) {this.width = 550;}&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://i3.tinypic.com/85engwm.gif&quot; rel=lightbox&gt;&lt;IMG onmouseover=&quot;if(this.width == 550) {pointercursor();}&quot; style=&quot;BORDER-TOP-WIDTH: 0px; BORDER-LEFT-WIDTH: 0px; BORDER-BOTTOM-WIDTH: 0px; BORDER-RIGHT-WIDTH: 0px&quot; onmouseout=unpointercursor(); src=&quot;http://i3.tinypic.com/85engwm.gif&quot; onload=&quot;if(this.width &gt; 550) {this.width = 550;}&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://i3.tinypic.com/85engwm.gif&quot; rel=lightbox&gt;&lt;IMG onmouseover=&quot;if(this.width == 550) {pointercursor();}&quot; style=&quot;BORDER-TOP-WIDTH: 0px; BORDER-LEFT-WIDTH: 0px; BORDER-BOTTOM-WIDTH: 0px; BORDER-RIGHT-WIDTH: 0px&quot; onmouseout=unpointercursor(); src=&quot;http://i3.tinypic.com/85engwm.gif&quot; onload=&quot;if(this.width &gt; 550) {this.width = 550;}&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://i6.tinypic.com/85k5mib.jpg&quot; rel=lightbox&gt;&lt;IMG onmouseover=&quot;if(this.width == 550) {pointercursor();}&quot; style=&quot;BORDER-TOP-WIDTH: 0px; BORDER-LEFT-WIDTH: 0px; BORDER-BOTTOM-WIDTH: 0px; BORDER-RIGHT-WIDTH: 0px&quot; onmouseout=unpointercursor(); src=&quot;http://i6.tinypic.com/85k5mib.jpg&quot; width=550 onload=&quot;if(this.width &gt; 550) {this.width = 550;}&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i17.tinypic.com/6q8xpo8.gif&quot;&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i17.tinypic.com/6q8xpo8.gif&quot;&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i17.tinypic.com/6q8xpo8.gif&quot;&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i17.tinypic.com/6q8xpo8.gif&quot;&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i17.tinypic.com/6q8xpo8.gif&quot;&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i17.tinypic.com/6q8xpo8.gif&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://i3.tinypic.com/85engwm.gif&quot; rel=lightbox&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffa500 size=3&gt;^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^ &lt;BR&gt;^^^^##^##^^^^^^^^^^^^^#^^^^^^##^##^^ &lt;BR&gt;^^^^##^##^^^^^^^^^^^^##^^^^^^##^##^^ &lt;BR&gt;^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^##^^^^^^^^^^^^^ &lt;BR&gt;^^#^^^^^^^##^^^##^^^^##^^^###^^^^##^ &lt;BR&gt;^##^^^^^^^##^^^^##^^^##^^#^^##^^^##^ &lt;BR&gt;^###########^^^^^######^^##########^ &lt;BR&gt;^^#########^^^^^^#####^^^^^#######^^ &lt;BR&gt;^^^^^^^^^^^^^^^^##^^^^^^^^##^^^^^^^^ &lt;BR&gt;^^^^^^^^^^^^^^^##^^^^^^^^##^^^^^^^^^ &lt;BR&gt;^^^^^^^^^^^^^^##^^^^^^^^##^^^^^^^^^^ &lt;BR&gt;^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^ &lt;BR&gt;^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^ &lt;BR&gt;^^^^^^^^^^^#^^^^^^^#^^^^^^^^^^^^^^^^ &lt;BR&gt;^^^^^^^^^^##^^^^^^##^^^^^^^^^^^^^^^^ &lt;BR&gt;^^^^^^^^^^##^^^^^^##^^^^^^^^^^^^^^^^ &lt;BR&gt;^^#^^^^^^^##^^^^^^##^^##^^^^^^^^^^^^ &lt;BR&gt;^##^^^^^^^##^^^^^^##^^##^^###^^^^^^^ &lt;BR&gt;^###########^^##^^#########^##^^^^^^ &lt;BR&gt;^^#########^^^##^^^########^##^^^^^^ &lt;BR&gt;^^^^^^^^^^^^^##^^^^^^^^^^^###^^^^^^^ &lt;BR&gt;^^^^^^^^^^^^##^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^ &lt;BR&gt;^^^^^^^^^^^##^^^^^^^##^^^^^^^^^^^^^^&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.sacredheartquincy.org/centennial/images/birthday%20cake%2098.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14px; LINE-HEIGHT: normal&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: yellow&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-WEIGHT: bold&quot;&gt;___@@@@@@_____________ &lt;BR&gt;___@@@@@@_____________ &lt;BR&gt;___@@@@@@_____________ &lt;BR&gt;___@@@@@@_____________ &lt;BR&gt;___@@@@@@_____________ &lt;BR&gt;___@@@@@@@@@@@@@@_____ &lt;BR&gt;___@@@@@@@@@@@@@@_____ &lt;BR&gt;______________________ &lt;BR&gt;______@@@@@@@@@_______ &lt;BR&gt;__@@@@@_______@@@@@___ &lt;BR&gt;_@@@@@_________@@@@@__ &lt;BR&gt;_@@@@@_________@@@@@__ &lt;BR&gt;_@@@@@_________@@@@@__ &lt;BR&gt;__@@@@@_______@@@@@___ &lt;BR&gt;______@@@@@@@@@_______ &lt;BR&gt;______________________ &lt;BR&gt;__@@@@___________@@@@_ &lt;BR&gt;___@@@@_________@@@@__ &lt;BR&gt;____@@@@_______@@@@___ &lt;BR&gt;_____@@@@_____@@@@____ &lt;BR&gt;______@@@@___@@@@_____ &lt;BR&gt;_______@@@@@@@@@______ &lt;BR&gt;________@@@@@@@@______ &lt;BR&gt;______________________ &lt;BR&gt;_______@@@@@@@@@______ &lt;BR&gt;_______@@@@@@@@@______ &lt;BR&gt;_______@@@@___________ &lt;BR&gt;_______@@@@___________ &lt;BR&gt;_______@@@@@@@@@______ &lt;BR&gt;_______@@@@@@@@@______ &lt;BR&gt;_______@@@@___________ &lt;BR&gt;_______@@@@___________ &lt;BR&gt;_______@@@@@@@@@______ &lt;BR&gt;_______@@@@@@@@@______&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i17.tinypic.com/6q8xpo8.gif&quot;&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i17.tinypic.com/6q8xpo8.gif&quot;&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i17.tinypic.com/6q8xpo8.gif&quot;&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i17.tinypic.com/6q8xpo8.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بچه ها خیلی دلم میخواست امروز کافی ویت کارن فرهان و ریتیکو بذارم نشد شرمنده ولی چندتا عکس &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جدید از ریتیک می ذارم حال کنین&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i11.tinypic.com/7ydykc3.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i9.tinypic.com/7wj0gad.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i7.tinypic.com/82w1o39.jpg&quot; border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;IMG src=&quot;http://i15.tinypic.com/86ske50.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i18.tinypic.com/6s7hd91.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i15.tinypic.com/8527wk2.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اینم دو تا عکس دیگه  از جودا اکبرکه ریتیک توش نیست&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i17.tinypic.com/6wr2ed0.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i2.tinypic.com/71vuqyu.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اینم میوزیک لانچ جودا اکبر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i18.tinypic.com/7y3wsjc.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i17.tinypic.com/72gx9u1.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i18.tinypic.com/71xpjpu.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i14.tinypic.com/6sji5vm.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i12.tinypic.com/8btka69.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=428 src=&quot;http://i15.tinypic.com/81po7dv.jpg&quot; width=540 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i14.tinypic.com/6x763vo.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i7.tinypic.com/837zdiv.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i10.tinypic.com/835bxw2.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i5.tinypic.com/82s6hqe.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i8.tinypic.com/6kjkw7m.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i1.tinypic.com/7xj6xhu.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i12.tinypic.com/72ia4wk.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i14.tinypic.com/712cppy.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 554px; HEIGHT: 392px&quot; height=409 src=&quot;http://i2.tinypic.com/8c1ooz7.jpg&quot; width=609 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i4.tinypic.com/6xhscgl.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i10.tinypic.com/82v1hk1.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i16.tinypic.com/8g4bolw.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اینم سوزان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i8.tinypic.com/80q92xz.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i10.tinypic.com/82njfr6.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i6.tinypic.com/8f42c2e.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i7.tinypic.com/6oude7a.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i12.tinypic.com/71oegeh.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i1.tinypic.com/86twx28.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i7.tinypic.com/835ysya.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i10.tinypic.com/8708syf.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i11.tinypic.com/6stuuzt.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i11.tinypic.com/6stuuzt.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i7.tinypic.com/6tbjyva.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خب بچه ها ببخشید دیگه دوست داشتم این اپم بهتر از این می شد ولی شرمنده موقع امتحاناس نمیشه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بازم میگمممم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://i17.tinypic.com/6oynsc9.gif&quot; rel=lightbox&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://i17.tinypic.com/6oynsc9.gif&quot; rel=lightbox&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://i17.tinypic.com/6oynsc9.gif&quot; rel=lightbox&gt;&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;&lt;!-- Signature --&gt;&lt;!-- Signature --&gt;&lt;!-- Signature --&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;A href=&quot;http://i18.tinypic.com/8atxvv7.gif&quot; rel=lightbox&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://i18.tinypic.com/8atxvv7.gif&quot; rel=lightbox&gt;&lt;/A&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://i17.tinypic.com/6oynsc9.gif&quot; rel=lightbox&gt;&lt;IMG onmouseover=&quot;if(this.width == 550) {pointercursor();}&quot; style=&quot;BORDER-TOP-WIDTH: 0px; BORDER-LEFT-WIDTH: 0px; BORDER-BOTTOM-WIDTH: 0px; BORDER-RIGHT-WIDTH: 0px&quot; onmouseout=unpointercursor(); src=&quot;http://i17.tinypic.com/6oynsc9.gif&quot; onload=&quot;if(this.width &gt; 550) {this.width = 550;}&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://i17.tinypic.com/6oynsc9.gif&quot; rel=lightbox&gt;&lt;IMG onmouseover=&quot;if(this.width == 550) {pointercursor();}&quot; style=&quot;BORDER-TOP-WIDTH: 0px; BORDER-LEFT-WIDTH: 0px; BORDER-BOTTOM-WIDTH: 0px; BORDER-RIGHT-WIDTH: 0px&quot; onmouseout=unpointercursor(); src=&quot;http://i17.tinypic.com/6oynsc9.gif&quot; onload=&quot;if(this.width &gt; 550) {this.width = 550;}&quot;&gt;&lt;/A&gt; 
&lt;TABLE cellSpacing=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=txttop&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14px; LINE-HEIGHT: normal&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-WEIGHT: bold&quot;&gt;HAPPY BIRTHDAY ________ &lt;BR&gt;...........*......*........................................... &lt;BR&gt;........*............*..............._....................... &lt;BR&gt;.......*..&quot;............*.........*......*.................. &lt;BR&gt;.......*...............*......*............*................. &lt;BR&gt;.........*.._..._..*.......*..&apos;&apos;.............*............. &lt;BR&gt;...............Y.............*...............*.............. &lt;BR&gt;................)...............*.._..._..*................ &lt;BR&gt;..............(.......................Y...................... &lt;BR&gt;...............).......................)....................... &lt;BR&gt;..............(.......................(....................... &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14px; LINE-HEIGHT: normal&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-WEIGHT: bold&quot;&gt;&lt;BR&gt;___________BEST WISHES 2 U ــــــــــــــــــ&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=txtbottom&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN class=edited&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://i17.tinypic.com/6oynsc9.gif&quot; rel=lightbox&gt;&lt;IMG onmouseover=&quot;if(this.width == 550) {pointercursor();}&quot; style=&quot;BORDER-TOP-WIDTH: 0px; BORDER-LEFT-WIDTH: 0px; BORDER-BOTTOM-WIDTH: 0px; BORDER-RIGHT-WIDTH: 0px&quot; onmouseout=unpointercursor(); src=&quot;http://i17.tinypic.com/6oynsc9.gif&quot; onload=&quot;if(this.width &gt; 550) {this.width = 550;}&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://i17.tinypic.com/6oynsc9.gif&quot; rel=lightbox&gt;&lt;IMG onmouseover=&quot;if(this.width == 550) {pointercursor();}&quot; style=&quot;BORDER-TOP-WIDTH: 0px; BORDER-LEFT-WIDTH: 0px; BORDER-BOTTOM-WIDTH: 0px; BORDER-RIGHT-WIDTH: 0px&quot; onmouseout=unpointercursor(); src=&quot;http://i17.tinypic.com/6oynsc9.gif&quot; onload=&quot;if(this.width &gt; 550) {this.width = 550;}&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بایییی تا اپ بعدی&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;&lt;!-- Signature --&gt;</description>
<pubDate>Thu, 10 Jan 2008 15:32:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hrithikrules&amp;postid=9</comments>
<dc:creator>hrithikrules</dc:creator>
<guid>http://hrithikrules.blogfa.com/post-9.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://hrithikrules.blogfa.com/post-8.aspx</link>
<description>سلاااام دوستای گلم خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟با درس و مدرسه چیکار می کنین؟من که حسابی سرم شلوغه به خاطر همین دیر به دیر میاپم باید ببخشید دیگه.در ضمن ممنونم ازنظراتون. یکی از دوستان کافی ویت کارن کاجولو شاهرخ رو خواسته بود که براتون میذارم که بخونید و لذت ببرید خیلی باحاله البته اینو ونوس جون ترجمه کرده
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کافی ویت کارن(شاهرخ و کاجول)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;( كارن در حالي كه ايستاده داره رو به دوربين صحبت مي كنه)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن :  عصر بخير.. يادم مياد ماه ها پيش موقعي كه - فكر مي كنم- حدود 102 كيلو بودم و دور كمرم 42 اينچ بود ( يعني 105 سانتيمتر!!! ) يه روز مامانم اومد پيشم تو اتاق و صورتمو تو دستاش نگه داشت و گفت  : « تا حالا كسي بهت گفته چقدر خوشتيپي؟ تو بايد بازيگر يا يه مدل بشي »  ... من تو فكر رفتم كه : مامان بيچاره ام! يعني دچار توهم ناگهاني شده؟ يا شايدم چند تا قرص آرام بخش اضافي خورده!  شايدم فقط يه مادره .. خوب بعداَ فهميدم كه اون هم يه مادره و همه مادرا بچه هاشون رو دوست دارن ديگه ... بنابراين مامان! امروز من جلوي دوربينم و اين برنامه فقط به خاطر توئه ( آخ آخ كارن اينو گفت.. مگه ديگه مردم ول كردن؟ هر كي تونست سر اين ژست “ مامانمون اينا“ سر به سر كارن گذاشت! ) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;( كارن در حالي كه روي يه مبل راحتي نشسته داره رو به دوربين صحبت مي كنه)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اولين مهمون امشب من كسيه كه اونو از وقتي 18 سالم بود ميشناسم اون موقع اون 15 سالش بود برخلاف اونچه كه مردم فكر مي كنن كاجول دوست دوران بچگي من نيست. مي دونم كه ما تا حالا تو خيلي از مصاحبه ها اينو گفتيم ولي جفتمون دروغ گفتيم! من و كاجول دوستان دوران بچگي نيستيم. يادم مياد داشتم ميرفتم يه مهموني 18 سالم بود و تازه يه كم وزن كم كرده بودم و مي خواستم برم و تو اون مهموني “ بدرخشم“ . لباساي نومو پوشيدم فكر ميكردم اوههههههه خيلي تيپ زدم. از در كه وارد شدم با خودم گفتم الان همه نگام ميكنن و مي گن « واو.. اين پسره ديگه كيه!!! » ( آخي.. عيب نداره آرزو بر جوانان عيب نيست!)  مامان كاجول منو به اون معرفي كرد.. كاجول يه نگاه به سرتاپاي من انداخت - منم با خودم گفتم الان ميخواد ازم تعريف كنه- و از خنده منفجر شد!!  من ازش پرسيدم « فكر ميكني من خيلي مسخره ام؟ » اون گفت : « نمي دونم مسخره اي يانه.. ظاهرت كه خيلي مسخره است!» من نمي دونستم چي كار كنم بعد اون گفت بيا بريم برقصيم.. من با خودم گفتم « آره خودشه.. الان يه خودي نشون مي دم.. همچين برقصم...»  شروع كردم به رقصيدن به بهترين شكلي كه مي تونستم.. و كاجول دوباره شروع كرد به خنديدن.. اون تمام شب به من خنديد .. هنوزم همينجوره: هر وقت منو ميبينه ميخنده&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من كاجول رو چطور معرفي كنم؟ نمي دونم چي بگم .. ولي اگه واقعاَ بخوام در موردش چيزي بگم بايد بگم اون احتمالاَ بهترين بازيگر زن اين نسله  مادر مغرور يه دختر يه سال و نيمه خوشگل به اسم نيسا وهمسر يه سوپر استاره بعضي وقتا هم يه حرص درآر حسابيه اونم فقط به خاطر اينكه اون يكي از خاكي ترين آدمهاي صنعت سينماي امروزه كه- درعين حال- باوقار وسرشار از عشق و احساساته. من ميخوام دعوت كنم از  « كاجول » :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;(كاجول وارد ميشه و بعد از تعارفات معمول روي كاناپه مي شينه) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خوب ديگه بيا شروع كنيم ما قراره با هم صحبت كنيم ..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: خوب بهم بگو: تو هميشه آدم سنت شكني بودي منظورم اينه كه مثل همه ستاره هاي زن ديگه نبودي:  درست در اوج محبوبيتت پاشدي رفتي ازدواج كردي و همونطوري كه توي معرفيت گفتم يه بچه ناز به دنيا اوردي ... ببينم هميشه دلت ميخواسته سنتها رو بشكني يا كلاَ اينجوري هستي؟ خل! ؟ (اينجا كارن خيلي حس خوشمزگي بهش دست داده) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: خوب من اصولاَ به طور طبيعي خيلي كله شق و سرسخت و بي حواسم! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: (كه كاملاَ نقشش در مورد خوشمزه بازي نقش برآب شده) كاجول جدي باش ! چيزي كه من داشتم سعي ميكردم بگم اينه كه تو هميشه « قصد » داشتي كه قوانين مشخص رو بشكني .. هميشه سعي كردي كاري رو بكني كه معمول نيست؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: نه.. در واقع من كاري رو انجام ميدم كه براي ” خودم“ مشخص و معموله . من بيشتر از هرچيزي كاري رو انجام ميدم كه “ حس ميكنم“ كار درستيه . من در همه مقاطع زماني اون كاري رو كردم كه فكر ميكردم درسته و فكر ميكنم دقيقاَ به همين خاطره كه از اين كارا نتيجه گرفتم   &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                              &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: وقتي با اجي ازدواج كردي هرگز شد كه فكر كني «من در اوج دوران كاريم بودم همه مي گفتن من شماره يكم و فيلمهاي موفقي بازي ميكردم و بعد رفتم ازدواج كردم.. اوه خداي من چه باخت بزرگي.. » هيچ شد كه اينطوري فكر كني؟ هيچ شد كه پشيمون بشي؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: نه اصلاَ هيچ وقت.. ببين من ميخواستم ازدواج كنم و فكر ميكردم اين بهترين زمان در زندگي شخصي و حرفه اي منه كه اين قدم رو به جلو رو بردارم و وارد مرحله جديدي در روابط و زندگيم بشم و تابه امروز هم فكر ميكنم تصميم درستي بوده &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: خوب رفتي و ازدواج كردي.. يه ازدواج خارق العاده و يه بچه دوست داشتني.. پس الان كاملاَ از وضعي كه داري راضي هستي&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: واقعاَ هستم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: و هيچ وقت هم فكر نميكني كه واي اين همه سال رو تو سينما از دست دادم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: نه نه اصلاَ من هرگز اينطور حس نكردم هيچ وقت احساس باخت يا پشيموني نداشتم.. فكر نكردم اوه خداي من! من در اوج بودم و بعد ولش كردم و... هيچ اينطوري فكر نمي كنم.. هيچ چيزي وجود نداره كه بتونم بگم از دست دادم ( ماها هم كه اينجا قاقيم ديگه... اصلاَ مهم نيست كه ماها 2 3 ساله يه فيلم خشك و خالي ازت نديديم! ) حقيقتاَ اينجوريه.. اصلاَ فكر نميكنم چيزي رو از دست داده باشم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: خوب نظرت راجع به اين چيه كه همه ميگن « برگرد » منظورم اينه كه تو واقعاَ رفتي؟ من نمي فهمم تو كجا رفتي؟ ميدوني آخه يه هنرپيشه اي مثل ممتاز بعد 20 سال «برگشت» ولي تو...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: راستش نمي دونم چه خبره (بيا پيش خودم عزيز.. بهت ميگم چه خبره!)  انگار همه دارن بزرگش ميكنن .. ولي ميدوني بعد از K3G من ميخواستم بچه دار بشم و يه كم براي خودم وقت بذارم و يه كم دور باشم و نمي دونستم اين چه مدت طول ميكشه .. شايد به خاطر همين تصميم شخصي منه كه همه ميگن برگرد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: ولي تو با برگشتن مشكلي نداري..؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: موضوع اينه كه من فكر نمي كنم هيچ وقت « رفته » باشم.. من هميشه اين كار رو دوست داشتم و اين حسيه كه هميشه باقي ميمونه چه فيلم بازي بكنم و چه نكنم.. من فكر ميكنم دوستاي زيادي تو اين صنعت دارم كه بهم اجازه نميده ول كنم برم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: آره و همه منتظرن كه برگردي.. ميدوني اين چيزي نيست كه من از تو شنيده باشم ولي همه ميگن « اوه ما ميخوايم كاجول رو ببينيم ولي ميخوايم اونو با شاهرخ خان ببينيم» (اينجا كاجول همچين يه لبخند مليحي ميزنه.. عكسش اون بالا هست) من دائم ايميل و نامه و تلفنهايي دارم كه همشون يه چيز ميگن: ما ميخوايم كاجول و شاهرخ رو دوباره (باهم) ببينيم..  و اين خيلي حس خوبي به من ميده چون خودمو يه بخشي از موفقيت شما ميدونم ( اي بي جنبه) بخشي از موفقيت اين تيم ... و تو ميدوني كه شاهرخ مهمونه بعدي امشبه منه.. ( كاجول اينجا ابرويي بالا ميندازه و همچين قند تو دلش آب ميشه: اي بلا!) و خوب اون براي من يا تو احتياجي به معرفي نداره ولي اگه بخوام معرفيش كنم بايد بگم....&lt;BR&gt;كارن: اگه بخوام معرفيش كنم واقعاَ نمي دونم چي بگم .. تهيه كننده ها فكر مي كنن اون « پادشاه باليووده » .. تماشاگرا اونو « كينگ خان‌ » صدا ميزنن ... همسرش گاهي فكر مي كنه كه اون دوشخصيتيه... و عجيب ترين چيز راجع به اون اينه كه پسرش فكر ميكنه اون « اسپايدر منه » .. تو چي؟ از نظر تو...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: يه خرده خل يه كم مجنون!؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: خوب پس من دعوت ميكنم از آقاي مجنون « شاهرخ خان &lt;BR&gt;(شاهرخ وارد ميشه و با كارن دست ميده)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: مدت زياديه كه همديگه رو نديديم! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: آره ... يه بيست دقيقه اي ميشه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;(شاهرخ كاجول رو مي بوسه و كنارش رو كاناپه ميشينه)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: خوب ما داشتيم در مورد كاجول و اين جريان « بازگشت » صحبت مي كرديم.. نظر تو چيه؟ فكر ميكني اون ديگه بر نمي گرده؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: نه بابا كاجول نمي تونه جايي بره! كاجول حقيقتاَ براي ابد در ذهن وحافظه و قلب سينما جاودانه است.. فكر ميكنم اغراق نباشه اگه بگم كه در نسل سينمايي ما  اون يه اسطوره زنده زيباست  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: جدي مي گي؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: وايييي مرررسي..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: آره كاملاَ جدي ميگم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: وايييي تو چه نازييييييي...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;(كاجول و شاهرخ همديگه رو بغل ميكنن  )&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: كارن بعداَ صحبت مي كنيم!...  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: خوب.. فكر ميكنم حدود 10 دقيقه وقتمونو با صحبت درباه كاجول تلف كرديم! كاجول فكر ميكني وقت زياديه؟!! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: نه واقعاَ من دارم ازش لذت مي برم (آي خوشم مياد كاجول هر جا كارن حس خوشمزگي بهش دست ميده ميزنه تو برجكش) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: خوب ديگه بريم در مورد شاهرخ صحبت كنيم؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: بله بله.. خواهش ميكنم لطفاَ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: شاهرخ يه چيزي كه مطمئنم خيليا دلشون ميخواد در مورد تو بدونن - البته من نه.. چون تو رو بهتر از اون ميشناسم كه يه همچين سئوالي بكنم- اينه كه ” شاهرخ خان بودن “ چه حسي داره؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: هيچ چي.. خوب من در 38 سال گذشته هميشه شاهرخ خان بودم و.. مي دوني زندگي كردن با خودم خيلي راحت بوده...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: خوب آره تو شايد اينطور بگي ولي ميدوني يه عالمه آدم اون بيرون هستن كه كاملاَ توسط تو هيپنوتيزم ميشن.. فقط با نگاه كردن به تو...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: به نظرم خيلي مسخره و عجيبه (دستت درد نكنه ديگه.. ما مسخره ايم؟ ) و شايد هم خوش شانسي منه كه مردم درباره ام اينطوري فكر ميكنن ... من هيچ وقت نشده كه بشينم فكر كنم ببينم چطوري يه كاري رو انجام بدم فقط همينطور كار ميكنم:  صبحا بلند ميشم و تمام روز كار ميكنم و اميد دارم كه با فعاليت روزانه ام از مردمي كه به نظر مياد منو خيلي دوست دارن (آخي بچم چه متواضعه) تشكر كرده باشم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: تا حالا شده به اين فكر كني كه “ چرا “ اونا انقدر دوستت دارن؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: من مطمئنم همه كسايي كه با من كار ميكنن به اين فكر كردن ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: نه آخه مي دوني - قبلاَ هم تو گفتگو هاي مختلف راجع به اين حرف زديم- شما دوتا جفتتون خيلي قيافه معمولي دارين ( آييييييي آرزو نزن.. به خدا من نگفتم كه اين كارن گفت.. آييي) .. يعني..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: اره ما خيلي سكسي هستيم..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: به عبارت ديگه مي خواد بگه ما زياد خوش قيافه نيستيم ...  جذابيم! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: خوب مي دوني اون دماغهاي عجيب غريبتون.. و بعد يه زوج خوش قيافه به نظر مياين و.. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: فوق العاده ايم..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: و يه تصوير سكسي از خودتون ارائه ميدين.. مي دونين مطمئنم كه مردم اينو حس ميكنن .. اما تا حالا شده - هردوتون- فكر كنين كه‌: «چي شد كه من يه همچين ستاره بزرگي شدم » ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;( شاهرخ و كاجول هردو ساكت ميشن و يه كم فكر مي كنن و به هم نگاه ميكنن )&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: نه من...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: از اول ميدونستي؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: نه نميدونستم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: ميدوني من از همون اولش يه آدميزاد فوق العاده بودم.. سايرين فقط يه كم وقت لازم داشتن كه اينو كشف كنن!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: شما جفتتون در حالي شروع كردين كه هيچ كدوم از خصوصيات يه ستاره رو نداشتين شده كه فكر كنين « واي خداي من چطور يه همچين ستاره بزرگي شدم » ؟ شاهرخ توتا حالا اينجوري فكر كردي؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: خوب .. آآآ ممكنه يه كم كليشه اي به نظر بياد ولي.. كاري كه ما ها به عنوان هنر پيشه ميكنيم .. اينو دارم كاملاَ جدي ميگم ها.. ( كاجول شروع ميكنه به خنديدن ) .. نه واقعاَ جدي دارم ميگم... اين فلسفه سوپر استار بودنه (!!!!) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: خوب باشه..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: موضوع اينه كه يه عده از مردم مارو دوست دارن و حسي كه به ما دارن به خاطر ” خود ما‌ “ نيست .. هر چي كه در مورد ما فكر ميكنن يا حس ميكنن همه مربوط به خودشونه .. اين ربطي به ما نداره . روزي كه يه هنرپيشه باور كنه شهرتش به خاطر يه چيز خاصيه كه داره اون روزيه كه شروع به سقوط كردن ميكنه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: ( با يه ژست خاصي كه يعني شاهرخ چرت و پرت نگو ديگه! ) كاجول تو با فلسفه شاهرخ خان موافقي؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: آره.. آره باهاش موافقم.. و همينطور فكر ميكنم اين مربوط ميشه به اون بخشي از خصوصيات وشخصيت ما كه اونو روي پرده به مردم نشون مي ديم: اين چيزيه كه مردم باهاش ارتباط برقرار مي كنن و بهش واكنش نشون مي دن ..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: فكر ميكنم مشخصاَ در مورد ما دوتا جريان اينه كه ما روي پرده خيلي نرمال به نظر ميايم ( همه يه لبخند معناداري ميزنن) و خوب مردم عادي ....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: ولي « نرمال بودنه » كه خوبه نه « نرمال به نظر اومدن »... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: خوب به محض تموم شدن اين آگهي بازرگاني دوباره برميگرديم پيش كاجول منطقي و شاهرخ فيلسوف! از جاتون تكون نخورين&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;ببينين اين دفه ديگه تقصير من نيست خوب پاشدن رفتن ديگه!!!!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: همچنان در گفتگو با شاهرخ خان و كاجول هستيم.. شاهرخ خان يه كم فيلسوف بازي دراورد و كاجول هم.. خوب وانمود كرد.. حالا ميخوايم بفهميم كه جريان چيه.. خوب كاجول دوباره برگشتيم: مي دوني تو هميشه به نظر ميومده كه خيلي خيلي در مورد زندگي حرفه ايت منزوي و گوشه گير بودي يعني بيشتر اوقات به نظر ميومد كه موفقيت هات يه سري تصادفات مبارك بودن كه يهو تو دامنت افتادن و برعكس اون تو شاهرخ هميشه به نظر ميومده كه سوار كارتي هميشه به نظر ميومده كه تو ” ميخواي“ كه بزرگترين ستاره سينما باشي ميخواستي ” بهترين“ باشي از اين جهت شما دوتا روشهاي كاملاَ متفاوتي رو دنبال كردين.. نظرتون راجع به اين موضوع چيه؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;شاهرخ: كاجول هميشه خيلي سخت كار كرده و تا اونجايي كه من ميدونم - و اگه اشتباه نكنم اون بيشتر فعاليت حرفه ايشو با من انجام داده- خيلي كوشش كرده و احتمالاَ در مورد كار صداقتش از من خيلي بيشتربوده...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: نه نه اينطور نيست تو هميشه چندين برابر من تو كارت انرژي و صداقت داشتي...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: نه ميدوني موضوع اينه كه كاجول هميشه كارايي رو انجام داده كه ” حس ميكرده‌ “ درستن در حالي كه من..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: منظورت اينه كه از غريزه اش پيروي كرده؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: نه عريزه نه... ميدوني اون فقط كارايي رو كرده كه ” ايمان داشته “ درستن - و به خاطر همين منزوي به نظر اومده - در حالي كه من خيلي كارا كردم كه “ اميد داشتم“ در آينده درست بشن و فكر ميكردم بايد انجامشون بدم چون ” به نظر “ درست ميان شايد به خاطر همينه كه من بيشتر به چشم اومدم.. فكر ميكنم اگه بخوايم صداقت حرفه اي رو در نظر بگيريم ... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: هر دومون داشتيم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: آره منم موافقم منظورم اينه كه اين روي پرده هم مشخصه وباعث ميشه شما خارق العاده به نظر بياين: همون چيزي كه بهش ميگن ” جادوي شاهرخ خان و كاجول“ ( Chemistry of Shahrukh khan &amp; Kajol ) و همه دنيا راجع بهش صحبت ميكنن ..نظر شما راجع بهش چيه؟ ( بچه ها Chemistry يه معني اي تو مايه هاي كشش يا علاقه دروني داره.. من نميدونم چه معادل فارسي اي براش به كار ببرم) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: شاهرخ يه دفعه تو يه مصاحبه يه حرف خيلي باحالي زد .. اون گفت « من مي تونم كنار يه گاو بازي كنم و يه كاري كنم كه به نظر بياد بين ما يه كششي وجود داره »!!!! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: آره راست ميگه تو يه همچين چيزي گفتي.. ببينم سعي داشتي راجع به كاجول چي بگي كه اينو گفتي؟؟؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: كه من يه گاوم؟؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: نه خنگ خدا من داشتم راجه به كارگردانام حرف ميزدم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: يعني ماها گاويم؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: آره! ( قيافه كارن اينجا ديدني ميشه.. آخي بميرم براش ) خوب البته گاواي “ خودموني “ هستيد... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: پس اين در واقع برنامه «Cofee with Cow »  هستش نه؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: آره ديگه قهوه با گاو!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: خوب حالا راجع به اين حرفي كه زدي چي ميگي؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: ميدوني جريان اينه كه مردم زيادي ” ساده انگار “ هستن وقتي يه فيلمو مي بينن با ساده انگاري ميگن (اينجا شاهرخ زده كانال هندي ولي من سعي ميكنم هر چي رو مي فهمم براتون بنويسم! ) “ اين فيلم اينقدر تأثير گذار بود چون يه درام اجتماعي بود.. اين فيلم اينطوري بود چون كشش اين دوتا بازيگر خيلي جادويي بود..“  نه! اين فقط سطحي نگريه. يه مجموعه اي از عوامل از ” نوع فيلمي كه بازي كرديم مورد علاقه امون بوده “ ” آدمايي كه تو اين فيلما با ما كار كردن خيلي با ما خوب تا كردن“ گرفته تا اين واقعيت كه ” نقشايي كه به ما محول شده به شدت مناسب ما بوده “ تو اين قضيه مؤثرند( كاجول تمام مدت حرفاي شاهرخ رو تأييد ميكنه). &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به غير از اون يه دليل ديگه مشخصاَ اينه كه ما كار حرفه ايمون رو با هم شروع كرديم بنابراين يه حس راحتي بين ما وجود داره كه از روز اول فيلمبرداري “ بازيگر “ شروع شده... يادم مياد من رفتم محل فيلمبرداري دير رسيده بودم چون صبح اول سال نو بود غير كاجول هيچ كس از عوامل اصلي هنوز نيومده يود اون حتي يه كمي هم از فيلمبردار زودتر رسيده بود - فيلمبردار اون موقع بازداشت بود!- (احتمالاَ شب سال نويي ترقه در كرده بوده طفلك!) خلاصه وارد كه شدم كاجول داشت به زبون مهاراتي - كه من بلد نيستم- سر همه داد ميزد! هي ميگفت « اين بازيگر مرد چرا انقدر دير كرده؟ چرا اينجوريه. چرا اونجوريه » منم همينجوري خسته وخوابالورفتم پيشش اونم يه نيگاه به من انداخت گفت « اي بابا اين كه اصلاَ حرف نميزنه » !!! ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: آره بعد منم يادم مياد شاهرخ گفت « تو فقط صبركن.. وقتي من شروع به حرف زدن بكنم ديگه هي به درگاه خدا دعا ميكني كه خفه شم»!!! و واقعاَ هم اينجوري شد ( كاجولللللل! نداشتيما.. شاهرخ خفه شه؟ )&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: آره واقعاَ هم همينجوري شد .. خلاصه ما اينجوري با هم آشنا شديم من قبلاَ هيچ فيلمي از اون نديده بودم و مطمئنم كه اونم از من نديده بود منظورم اينه كه ما تو يه همچين وضعي رابطه امون رو شروع كرديم بنابراين كلمه درستش Chemistry نيست بايد گفت ما با هم خيلي ” راحتيم“ و اين چيزيه كه روي پرده به صورت ” عشق“ يا “ علاقه“ يا ” كشش” يا ” خودموني بودن“  يا... ديده ميشه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: آره ولي فكر كنم Chemistry و Comfort (راحتي) هميشه در كنار همند.. راستي حالا كه گفتي “ بازيگر“ يادم اومد يه دفعه به من گفتي يعد از اون اولين دفعه كه كاجول رو ديدي عامر بهت زنگ زد و ازت پرسيد نظرت راجع بهش چيه.. باهاش قرارداد ببنده يا نه و تو بهش گفتي آخ آخ اصلاَ نزديكشم نرو ( شاهرخخخخخخخخ؟؟؟‌)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: نه ميدوني جريان اينه كه - ببين من نمي خوام تو اين برنامه خيلي ازش تعريف كنم ها-  ميدوني اون خيلي راحته يعني اگه يه صحنه اي رو ” باور كنه“ انقدر روون اونو بازي ميكنه كه حرص من درمياد آخه اون نه ناراحت ميشه نه شاد ميشه ميدونم اينا همش ” بازيه“ ولي من با خودم فكر ميكنم ” اه اين داره چي كار ميكنه “ و بعد يهو (موقع بازي) مي بينم ” واو محشر كرد “ . حالا نمي خوام مقايسه كنم ها ولي مثل جريان ” نصيرالدين شاهه “ : من با ايشون كار كردم اون خيلي راحت و ريلكسه و آدم با خودش فكر ميكنه ” چي ميگن نصيرالدين شاه نصيرالدين شاه.. چه اسمي هم در كرده“ .. بعد موقع بازي يه دفعه مي بيني يه آدم ديگه اس.. يه جورايي در مورد كاجول هم همينطوره ولي بهترين قسمتش اينه كه خودش نمي دونه اينجوريه.. در واقع فكر كنم اگه خودش بفهمه ديگه انقدر به نظر خارق العاده نمي آد  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: ولي گوش كنين: يادم مياد شاهرخ سر صحنه ” بازيگر“ همش به من ميگفت « انقدر واقعي نباش! - يادت مياد؟ - واسه چي انقدر صادقي؟ لازم نيست تو همه صحنه ها گريه كني لازم نيست انقدر واقعي باشي »&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: خوب آخه اين دقيقاَ همون كاريه كه ميكرد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: اون واقعاَ همه چيو انقدر جدي ميگرفت...؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: آره.. راستي يه صحنه هست تو بازيگر كه بايد حتماَ بهش اشاره كنم ( كاجول يواشكي ميگه نه تورو خدا! ) .. آره ( شاهرخ يه اشتباه لپي ميكنه و هردوشون از خنده غش ميكنن!.. حالا كاجول ماجرا رو ول هم نميكنه ) داشتم ميگفتم.. يه قسمت خيلي احساسي از يه ترانه اي بود و ما هردومون تازه كار بوديم من بايد يه خط شعر رو ميخوندم و اون بايد يه حالت خاصي ميگرفت ( فكر كنم همون صحنه ايه كه عكسشو اون بالا گذاشتم) خلاصه يه صحنه خيلي ” غير واقعي“ اي بود يعني امكان نداشت در حالت عادي اون يه همچين حالتي از خودش نشون بده..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: آره يه جوري بود اصلاً نمي تونستم هضمش كنم يه جوري بود...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: آره كاري نبود كه آدم تو حالت عادي انجام بده و كاجول هيچ وقت نمي تونه كارايي رو كه در حالت عادي نمي كنه بازي كنه واسه همين كارگردان اومد پيش من و گفت « خوب يه جوري نيشگوني چيزي ازش بگير..» ( شاهرخ يه جور بانمكي اداي طرفو در مياره ) منم رفتم كنارش نشستم و اون خط شعرم رو خوندم و به اونجاش كه رسيدم از پشتش يه نيشگون گرفتم و اون يه دفعه گفت آه و اون حالتو گرفت  و ماهم فيلمبرداري كرديم ! و همونطوري هم تو فيلم اومده&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;(بچه ها ببخشيد من چون بازيگر رو نديدم دقيقاَ نمي تونم اين تيكه رو بفهمم و خوب ترجمه كنم  ) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: خوب شماا همين الان هم دارين نشون ميدين كه چقدر با هم راحتين - حالا اسمشو بزاريم كشش يا هرچي- ببينم شما فكر ميكنين اين حالت راحتي شما واسه اينه كه واقعاَ عاشق هم نيستين و فقط با هم دوستين؟  منظورم اينه كه بهترين زوجها هم - كه عاشق هم بودن - پيش اومده كه روي پرده خوب نباشن .. مثلاَ آجي و كاجول موقعي كه با هم دوست دختر دوست پسر بودن با هم بازي كردن ولي اين كششي كه بينشون بوده روي پرده ديده نشده - نه به اون اندازه كه بين تو و شاهرخ ديده ميشه- نظرت راجع به اين چيه؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: خوب آخه من شاهرخ رو مدت بيشتري بود كه ميشناختم و خوب آره اولش با شاهرخ راحت تر از آجي بودم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: فكر ميكني چون واقعاَ عاشقش بودي ” يه جوري“ بود..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: نه خوب.. شايد بايد بگم ما ”‌زيادي“ راحت بوديم .. ميدوني نمي تونم منظورم رو درست بگم ( عيب نداره عزيز ما كه مي فهميم!)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: من اينو واست جواب ميدم: اونا سر صحنه ” زيادي“ واقعي بودن چون ” واقعاَ “ عاشق بودن و واقعي بودن به اندازه بازي كردن روي پرده خوب جواب نمي ده.. واو.. عجب جوابي دادم نه؟ ( كاجول اينجا يه جوري نگاش ميكنه انگار بخواد بگه “ جانم؟ “ ) خوب آخه شماها واقعاَ عاشق بودين و فكر ميكردين خوب اينم عشقه واينا ولي واسه دوربين بايد نقش بازي ميكردين ( كاجول همچنان داره نگاش ميكنه) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: خوب بريم يه استراحتي بكنيم و بعد برمي گرديم و راجع به اين قضيه بيشتر صحبت مي كنيم حتي مي خوايم از كاجول بپرسيم  “ معضلات خانوادگي “ هم وجود داشته يا نه.. پس جايي نرين لطفاَ&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شما هم همينطور!!! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: من هنوز درحال گفتگو با شاهرخ خان و كاجول هستم و داشتيم در مورد جادوي روي پرده اونها صحبت مي كرديم و همين الان مي خوام بفهمم كه آيا اين جريان همسر كاجول ” آجي“ رو هيچ وقت ناراحت كرده يانه... كرده؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: نه هرگز&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: اين همه حرفايي كه در مورد زوج فوق العاده تو و شاهرخ خان زده ميشه .. منظورم از ”  معضلات خانوادگي“ همين بود.. اين حرفا...؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: نه اصلاَ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: خيلي گفته ميشه كه اون بهت اجازه نمي ده با شاهرخ بازي كني - والبته من ميدونم كه حقيقت نداره- اينا چي؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: اين كاملاَ نادرسته.. مي دوني جريان اينه كه فكر ميكنم مردم ” دوست دارن“ كه به بدترين چيزا فكر كنن .. بيشتر مردم نميتونن ببينن كه يه زوج خوشبختن! واسه همين دوست دارن ببينن يه مشكلاتي هست و به خاطر همين اون مشكلات رو خلق مي كنن ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: و همه جا نوشته ميشد كه آجي با شاهرخ مشكل داره و اين احتمالاَ به خاطركشش روي پرده شماست و..و &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: نه بابا نه ميدوني اون اصلاَ با شاهرخ مشكلي نداره..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: آره من ميدونم..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: اصلاَ فكر كنم آجي به زور 2 بار شاهرخ رو ديده بوده باشه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: ( تا حالا همچين مظلوم و ساكت نشسته بود و گوش مي داد) من اصلاَ هيچ مشكلي با آجي ندارم و از اين فرصت استفاده ميكنم كه اينو به ” همه“ بگم .. ميدونيد هر وقت ما همديگه رو مي ديديم -كه همونطور كه كاجول گفت خيلي كم پيش اومده- اون خيلي مهربون و خوب بود و تازگي ها من دارم اونو بيشتر مي بينم - وخيلي خوشحالم كه بعد از اين همه سال بالاخره اين اتفاق افتاده- و خيلي خوب باهم ارتباط برقرار كرديم.. ولي جداي از اون من همين جا مي خوام بهش اخطار كنم كه ” مشكلاتي“ به وجود ” خواهد اومد“  اونم وقتي كه آرين بخواد نيسا رو ببره بيرون! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول‌: (با خنده) آره آره راست ميگي&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: آره اين تنها وقتيه كه بين ما مشكلي به وجود مياد! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: آرين با موتور سيكلت بياد دنبالش و...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: پس مشكل وقتي پيش مياد كه آرين بخواد دوست پسر نيسا بشه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: آره ديگه و بخواد ببرتش بيرون و اينا.. و مطمئنم آجي مياد يه كتك حسابي بهم ميزنه (اداشم درمياره اينجا)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: خوب بعداَ دوباره به موضوع بچه ها برميگرديم ولي الان ميخوام باز هم در مورد معضلات خانوادگي حرف بزنم.. كاجول تو بعد از ازدواجت يه كار جالب كردي و اونم اين بود كه سعي كردي تمام روابط و دوستان قبل از ازدواجت رو حفظ كني جريان چي بود؟ فكر ميكردي آجي از يه فضاي ديگه با يه جمع دوستان ديگه است و تو دلت نمي خواست اينا باهم قاطي بشن؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: نه دقيقاَ. ميدوني آجي زياد آدم اجتماعي اي نيست با اونايي كه ميشناسنش گرم ميگيره ولي با بقيه.... اصولاَ به سادگي با كسي دوست نميشه.. جريان اين بود كه اون گفت ببين اونا جمع دوستاي تو ان  من از دور باهاشون مشكلي ندارم ولي خيلي دوست ندارم باهاشون قاطي شم ولي تو اگه ميخواي باهاشون باشي خوب باش منم گفتم خوب باشه ..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: ميدوني يه مدت طولاني اي بود كه من هر دفعه ميديدمش با خودم ميگفتم يعني اين از من خوشش مياد؟ آخه اين شوهر كاجوله ( اي جونم! بچم نگران بوده! ) و حالا من و شاهرخ داريم يه فيلمي رو تهيه مي كنيم كه اون هنرپيشه اصليشه ( كال رو ميگه) و دارم بيشتر ميشناسمش و.. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: ( با يه حالت خاصي) آره و من اصلاَ از اين موضوع خوشم نمياد كه تو ازش خوشت مياد...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: منم ازش خوشم مياد ها!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: جفتتون خفه شين! گوش كنيد شما دوستاي ” من“ هستيد و به ” من“ تعلق دارين! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: من فكر كنم اگه كسي خيلي هوشمندانه به ازدواج اين دوتا نگاه كنه – كسي كه شخصاَ اونا رو نشناسه- مي فهمه كه اين حقيقت كه كاجول ميتونه دوستاي خودشو داشته باشه بدون اينكه نگران اين باشه كه ” واي شوهرم اينجا پيشم نيست“ و همينطور در مورد آجي.. نشون ميده كه اونا چه ازدواج موفقي دارن بينشون چقدر اعتماد و علاقه هست خيلي وقتا آدم زوجهايي رو ميبينه كه ميگن ” اين دوست منه و تو بايد دوستش داشته باشي چون الان زن مني يا شوهر مني“ و از اينجور چيزا.. ولي اينا يه همچين رفتاري باهم ندارن من چنين رابطه اي رو كه بينشون هست درك ميكنم و بسيار تحسينش ميكنم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: و اين خيلي باحاله تو مياي خونه من يا شاهرخ و گوري و آجي هيچ وقت باهات نمياد و آدم فكر ميكنه كه اين زوج چه درك متقابلي دارن ميگن اينا دوستاي منن اونا دوستاي تو و ما با وجود اينكه همسر هم هستيم ميتونيم زندگي جداگانه اي داشته باشيم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: اون در اين مورد خيلي منطقيه ميگه وقتي من وقت آزاد پيدا ميكنم دلم ميخواد اونو با خانواده و دوستاي خودم بگذرونم چون خيلي كم يه همچين چيزي پيش مياد.. ميدوني اون بعد از ازدواجمون به شدت سرش شلوغ شد ..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: (باز زده كانال هندي) يعني چي كه سرش شلوغه؟ يعني ما ها همه بيكار نشستيم؟ ... ( همه ميزنن زير خنده)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: نه ولي اون واقعاَ سرش شلوغه..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: ماها هم كار ميكنيم.. يه بهانه ديگه بيار ”كار“ چيه؟ ( شاهرخ شديداَ زده كانال هندي و با يه حالت بامزه اي اداي كاجول رو درمياره) ماها همه بيكار نشستيم و اون خيلي كار ميكنه صبح ميره دفتر بعد ميره سر صحنه بعد ميره اينور اونور  همينجوري كار ميكنه  ( شاهرخ اداي عرق كردن درمياره) بعد خسته مياد خونه به خاطر همين وقتي شماها تلفن ميزنين كه پاشيد بيايد اينجا ميگم اون نمي تونه بياد خسته اس خيلي كار كرده ..هان؟  جوك ميگي؟ (ببينين كاجول چه غشي كرده)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: (از خنده نفس نفس ميزنه) خوب پس اين بحثو تموم كرديم: آجي هيچ مشكلي با كار كردن تو و شاهرخ نداره آجي مشكلي با خود شاهرخ نداره و هيچ مشكلي هم با من نداره.. (اي بابا كي حالا راجع به تو حرف ميزد؟ نخود! ا‎‏هان يادم نبود شما هم بخشي از موفقيت اين تيم هستين! )  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: نه نه اصلاَ&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: و چه پدر خوبيه .. چه پدر خوبي.. اينم يه شباهت ديگه بين اونو شاهرخه.. منظورم اينه كه تو هم يه پدر فوق العاده اي شاهرخ ..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: اسپايدر من؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: اره اسپايدر من&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: راجع به همين ميخوام حرف بزنم : ببينين شما دو تا يه راه درازي رو باهم اومدين – از 1993 تا حالا- تقريباَ يه دهه همكاري و حالا سه تا بچه بين شما هست .. حالا پدر و مادر بودن چه حسي داره؟  (جفتشون ساكتن و دارن فكر ميكنن) چه سكوتي! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: نه آخه هرچي اين بگه همونه كه من ميخوام بگم واسه همين بذار اون اول جواب بده&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: فكر ميكنم بهترين حس در تمام دنياست و هيچي باهاش قابل مقايسه نيست .. اين تنها چيزيه كه هميشه با آدمه و هر چيزي كه  آدم بهش فكر ميكنه هر چي كه ميگه هر تصميمي كه ميگيره و هر بخش زندگي يه نفر تحت تأثير وجود اون بچه قرار ميگيره &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: و تو شاهرخ.. من موقع به دنيا اومدن آرين باهات بودم و ديدم كه گريه ميكردي چون اون وقت فكر ميكردي داري گوري رو از دست ميدي - يادمه يه مشكل پزشكي داشت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: آره ميدوني من تنها فرد خانواده نيستم كه تو كاراش زياده روي ميكنه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: هان پس گوري هم اينجوريه... نه ميدوني منظورم اينه كه اون موقع تو داشتي زاري ميكردي .. اون موقع من فكر ميكردم ” خدايا اين اصلاَ به بچه اي كه داره به دنيا مياد فكر نمي كنه فقط ميخواد گوري رو نجات بده“ ولي امروز كه بهت نگاه ميكنم به نظرم مياد همه چيز زندگيت شده آرين&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: ميدوني بچه دارشدن مثل اينه كه تصميم بگيري اجازه بدي يه بخش از قلبت خارج از بدنت كار كنه و انجام چنين كاري فوق العاده است ... من روابطمو با آدما اينجوري توصيف ميكنم كه ” اگه يه دوست خيلي نزديك من سر راه يه ماشين كه داره با سرعت بهش نزديك ميشه وايستاده باشه من - چون فكر ميكنم خيلي سوپر منم- احتمالاَ مي پرم و سعي ميكنم اونو از سر راه كنار بزنم يا سعي ميكنم داد بزنم و خبرش كنم.. اگه خواهر يا همسرم تو يه همچين موقعيتي باشه صد در صد اونا رو از سر راه كنار ميزنم و برام مهم نيست اگه صدمه ببينم.. اگه بچه هام در يه همچين موقعيتي قرار بگيرن من ميرم سر راه ماشينه مي ايستم  و مطمئنم كه متوقفش ميكنم .. هلشون نمي دم“ ... اينجوريه... اين حسيه كه بهشون دارم... ميدوني اون موقع نمي دونستم كه..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                        &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                    &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                   &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: هيچ كس هرگز نمي تونه بهت بگه كه نسبت به بچه ات چه حسي خواهي داشت تا اينكه خودت بچه دار بشي...   &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: وقتي آرين داشت به دنيا ميومد انگار اينجوري بود كه ” گوري“ بايد سلامت باشه ولي امروز اگه بهش فكر كني ..؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: ميدوني اين خيلي غلطه كه بگم .. اممم (كاجول غش كرد) ... بچه كه بدنيا اومد ديگه زنه رو ولش كن ( باز زده كانال هندي) بچه اومد تو ديگه هررررري.. نميشه كه اينو بگم كه! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: ببين چيزي كه ميخوام بگم اينه كه انگار حس تو به آرين و سوهانا يه جور ديگه اس .. يعني با وجود اونا گوري در درجه دوم قرار گرفته؟ (اي بابا اين هم تا يه دعواي حسابي بين شاهرخ و گوري راه نندازه ول كن نيست! ) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: همه چيز و همه كس درزندگي نسبت به اونا درجه دوم قرار گرفتن &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: هيچ چيز ديگه نيست كه بتونه جاي اونا رو بگيره .. ديگه به جز يه مادر يا پدر دلت نمي خواد چيز ديگه اي باشي &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: دقيقاَ.. بذار اينجوري بگم : من حاضرم بقيه عمرمو تو اون لباس تنگ و باريك اسپايدر من اينور اونور برم فقط چون آرين خوشش مياد (اييييييي جونم!) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                       &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: فقط به خاطر آرين!... من همچنان در حال گفتگو با - احتمالاَ- بهترين زوج سينمايي تاريخ هستم پس لطفاَ منتظر باشين به زودي بر ميگرديم&lt;BR&gt;كارن: سلام من كارنم اينم برنامه كافي و يت كارنه و من در حال انجام يه گپ فوق العاده با شاهرخ خان و كاجول هستم. خوب شاهرخ من يه نظري از سانجي ليلا بهنسالي راجع به تو خوندم - تقريباَ مربوط ميشه به دو سال پيش- اون ميگه شاهرخ چشماي غمگين و عميقي داره ( كاجول كه تا حالا داشت با گوشه لباسش بازي ميكرد سرشو بلند ميكنه و سعي ميكنه تو چشماي شاهرخ نگاه كنه شاهرخ هم يه جور بامزه اي زير چشمي به كاجول نگاه ميكنه ) .. اون خيلي تنهاست و كمبود محبت داره.. ( هي كارن ميگه هي كاجول تك خند! ميزنه ) اين يه كم به نظر.. غمگين مياد.. (كارن اينو يه جور خيلييييي با احساسي ميگه) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;(سه تايي ميزنن زير خنده)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: تو هم يه كم به نظرمثل.. سمي مياي ( شاهرخ اينو دقيقاَ با همون لحن كارن ميگه .. نمي دونم سمي كيه ولي احتمالاَ يه خانم  مجري احساساتي تلويزيونيه.. هر چي كه هست قيافه كارن بعد از اين جمله شاهرخ ديدنيه! انگار همچين يكي وسط حس رمانتيكش پارازيت انداخته باشه ! ) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;( كاجول در حالي كه كلي حال كرده يه كف مرتب واسه شاهرخ ميزنه بعد جفتي به مناسبت خيط كردن كارن با هم دست ميدن! )&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: ( خيلي محتاطانه انگار بترسه دوباره خيط بشه) خوب حالا با اين نظر سانجي ليلا بهنسالي موافقي؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: كمبود محبت داري؟ بيا به خودم بگو..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: ( مي خنده) حالا مثلاَ اگه بهت بگم چي كار ميخواي واسم بكني..؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: كار چندان زيادي از دستم برنمي آد!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: خوب فكر ميكنم آدمها يه سري انتظاراتي دارن فكر ميكنن يه ستاره سينما بايد به جز ورجه وورجه كردن و رقصيدن و موهايي كه هي ميريزه تو صورتش چيزاي ديگه اي هم داشته باشه...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: حالا موهات مگه اينجوريه؟ حالا كه خوب وايساده..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: آره از ژل خوبي استفاده كردم! .. خلاصه نمي دونم واقعاَ نمي دونم چرا.. مي دوني آدماي زيادي بهم ميگن تو خيلي تنهايي و كمبود محبت داري و اينا .. ولي واقعاَ نمي دونم چرا...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: من اصلاَ فكر نمي كنم تو كمبود محبت داشته باشي يا تنها باشي تو انقدر آدم دورو برت داري كه واقعاَ كاره مشكليه كه بخواي تنها باشي! ( همينجور كه كاجول داره ميگه شاهرخ هي با سر تأييد ميكنه)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: خوب ديگه حالا كه كاجول همه چي رو گفت من ديگه چي بگم؟.. ميدوني مردم خوششون مياد كه ( يه ستاره رو) رمانتيك جلوه بدن.. اره چند دفعه شنيدم كه سانجي ميگفت من خيلي اونو ياد ديوداس ميندازم.. چشمام و اينا.. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: اصلاَ واسه همين بود كه ميگفت تو بهترين ديوداسي..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: آره.. خلاصه نمي دونم ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: ديوداس الكلي هم بود.. تو هم هستي؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: نه نيستم ( همچين خيلي مظلومانه ميگه) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: نه الكلي نيست من تضمين مي كنم! ولي كاجول حالا تو به عنوان يه زن در مورد شاهرخ چي فكر ميكني؟ چه واكنشي در مقابلش داري؟ يعني اگه بخواي به عنوان يه مرد راجع بهش صحبت كني چي ميگي؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;( شاهرخ همينجور سيخكي به جلوش زل زده و كاجول سعي ميكنه به صورتش نگاه كنه) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: باشه من يه ور ديگه رو نگاه مي كنم تو بگو&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: ( جدي ميشه) فكر ميكنم اولين چيزي كه در مورد اون آدمو به شدت تحت تأثير قرار ميده اينه كه اون واقعاَ يه نابغه است () بعد هم اون به شدت آدم گرم و صميمي ايه مثل اينه كه همينطوري در حال ” توليد“ روشني و گرمي و انرژي و شادي باشه ( كارن حالي كرده با اين تعريفا ها! ) و اون كسيه كه به عنوان يه دوست قديمي ميتونم بهش اعتماد كنم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: تازگي ها يه نظر سنجي اي انجام شده كه ميگه شاهرخ خان سكسي ترين مرد هندوستانه..موافقي؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;( كاجول برميگرده به شاهرخ نگاه ميكنه انگار بخواد ازش بپرسه چي بگم؟) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: ( با زمزمه و حركت سر) آره.. بگو آره! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: بعد از شوهر من! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: فقط واسه اينه كه اون سخت تر از من كار ميكنه..  ( همچين با يه قيافه نا اميد! )&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: آره دقيقاَ : اون بيشتر از تو كار ميكنه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: شاهرخ تو چي؟ تو فكر ميكني كاجول سكسيه؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: (شاهرخ همچين جدي انگار در حال صحبت در مورد مثلاَ قيمت نفت باشه ) آره فكر ميكنم كاجول شديداَ سكسيه اون يه خانم بسيار زيبا و جذابه و بهترين قسمتش اينه كه خودش به اين موضوع توجه نداره.. منظورم اينه كه قشنگيش دقيقاَ به همينه . .ميدوني آدم يه وقتايي بعضي از بازيگرهاي زن رو ميبينه - همشون خوشگل و جذابن...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: اصلاَ به خاطر همينه كه بازيگرن ..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: آره بيشترشون خصوصيات فوق العاده اي دارن .. ولي فكر ميكنم سادگي كاجول در طول اين سالها از بين نرفته .. اون خيلي احساساتي و زيبا و .. ( شاهرخ داره دنبال كلمه مورد نظرش ميگرده )&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: يعني بدون توجه به مسيري كه طي كردم هنوز به اون دلفريبي اي كه بايد نرسيدم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: ( اصلاَ توجه نداره كه كاجول چي ميگه).. اون.. اون.. اون گيجه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: آره گيجه همش در حال زمين خوردنه... منم اينو ميدونم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: يادته سر فيلمبرداري كوچ كوچ هوتاهه از دوچرخه افتاد؟ اينو كه حتماَ بايد بگم! اون حافظه اشو از دست داد ..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: آره آره .. فكر ميكرد يكي ديگه است!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                       &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: ( كفري شده) نخيرم فكر نمي كردم كس ديگه ايم.. چرت و پرت نگين ديگه! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;( كارن و شاهرخ انگار خيلي حال ميكنن كه با تعريف كردن ماجرا سر به سر كاجول بذارن) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: هي ميپرسيد شماها كي هستين؟.. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: ميگفت من اينجا چيكار ميكنم .. من اصلاَ كي ام؟ از دوچرخه افتاده بود.. تو اون ترانه مربوط به كالج بود نه؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: حالا اون موقع ما نگران خودت نبوديم.. تو فكر بوديم كه دوباره بايد همه فيلمو از اول بگيريم چون بايد دوباره از سر بهت ياد مي داديم كه چي كار بايد بكني! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: خفه بمير!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: آخراي فيلمبرداريم بود!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: من تو اتاق هتل بيدار شدم و...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: آره تو رو خدا بگو تو ماشين چي ميگفت...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: ميدوني تو اون ماشين من بودم و ميكي.. داشتيم ميبرديمش هتل - حالش خوب نبود آخه!- هي ميگفت : چي شده؟ هان؟ من كي ام؟ اين چيه؟ ولم كنين.. ( از خنده غش كردن اصلاَ فكر كنم يادشون رفته جلوي دوربينن!) ولي فكر كنم تنها آدمي كه وقتي موفق شديم باهاش حرف بزنيم يادش بود” اجي“ بود..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: آره هي ميگفت ميخوام با آجي حرف بزنم..( كاجول همينطور بهت زده بهشون نگاه ميكنه انگار خودش تا حالا اينو نميدونسته) اون هيچكي رو غير از آجي يادش نمي اومد .. اينو يادت هست؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: نه يادم نمي آد...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: چرا اينطوري بود.. خوب خيلي خوش گذشت ولي حالا نوبت چيزيه كه من بهش ميگم “ Rapid Fire Round “ من پشت سر هم يه عالمه سئوال ازتون مي پرسم .. محدوديت زماني خاصي نداريم ولي نمي تونين زياد فكر كنين و هر كسي كه خوب جواب بده - من در اين مورد تصميم ميگيرم- چيزي رو كه من بهش ميگم..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: يعني چي كه ” تو“ تصميم ميگيري؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: تصميم گيرنده “ منم“ حرفم نباشه.. ( يه سبد خيلي بي ريخت پر محصولات مربوط به قهوه از كنار مبلش بر ميداره و بالا ميگيره ).. اينه.. اينو من بهش ميگم ” كافي همپر“ ..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: من يه همچين چيزي رو نمي خوام!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: من زندگيمو واسه اين ميدم! ( به مسخره) چي بهتر از اين؟ يعني اين كلاسش منو كشته! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: ( خيلي بي اعتنا و حرفه اي در حالي كه داره دنبال برگه هاي سئوالش ميگرده) خوب اول از كاجول ميخوام بپرسم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: مگه قرار نيست جفتي جواب بديم؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: نه اول تو بعد شاهرخ.. چون خانما مقدمن!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: باشه...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; خوب بقيه ش باشه واسه بعد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; . كارن: خوب همين الان شروع ميكنم: زيادي واسه فكر كردن طولش نده كه قبول نيست&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: نه طولش نمي دم..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: خصوصيتي از آجي كه تو ازش متنفري؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: خصوصيت آجي كه ازش متنفرم؟؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: داري طولش ميدي ها! : خصوصيتي از آجي كه تو ازش متنفري؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: مي خواي سه دفعه ازم بپرسي؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: نخير دفعه آخره كه ازت مي پرسم: خصوصيتي از آجي كه تو ازش متنفري؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول:.. ممم اجتماعي نبودن&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: يه خصوصيت شاهرخ كه تو ازش متنفري؟ ( كاجول بر ميگرده به شاهرخ نگاه ميكنه انگار اينجوري خصوصيته رو پيدا ميكنه! شاهرخ زير چشمي و مثلاَ با نگراني دور و برشو نگاه ميكنه)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: در واقع هيچي!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: خصوصيتي از شاهرخ كه آجي ازش متنفره؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: (ايندفعه سريع) در واقع هيچي&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: به نظرت تو اين نسل هنرپيشه اي بهتر از تو پيدا ميشه؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: تو اين نسل؟.. نع!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: به نظرت راني موكرجي هنرپيشه خوبيه؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: بله&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: كدوم بازيگر بدترين انتخاب براي نخست وزيري هنده؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: ( يواشكي به سمت شاهرخ زمزمه ميكنه) ميگم فكر كنم نبايد اينو بگم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: نه بگو.. بگو...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: ( با يه قيافه اي كه انگار داشته ميمرده تا بتونه اينو بگه! ) گويندا!!! ( كارن از خنده ولو شد)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: كدوم بازيگر بهترين انتخاب براي نخست وزيري هنده؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: هيچكدومشون... اصلاَ نداريم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: نخست وزير بايد بازيگر باشه؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: نع (همچين با يه ژست : حرفشم نزن! )&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: يه كلمه اي كه براي...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: البته بايد بگم “ آره”&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: اي بابا همين الان گفتي هيچ بازيگري نمي تونه نخست وزير خوبي باشه..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: ميگم نخست وزير بايد بازيگر باشه نه اينكه از بين هنرپيشه هاي سينما باشه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: آهاااااااااااان...فكر ميكني بايد بازيگر خوبي باشه..... خوب: يه كلمه اي كه براي توصيف يه منتقد به كار ميبري&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: يه منتقد؟ تند و تيز (Sharp)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: يه فيلم معاصر كه دلت ميخواست توش بازي مي كردي؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: در واقع هيچ كدوم..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: اگه تو تو كل هوناهو بازي ميكردي...؟ جمله رو كامل كن..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: (دستشو مثل بچه مدرسه ايها ميگيره بالا) آقا ما بگيم؟ فردا باشه يا نباشه پس فردا كه حتماَ هست!!! (Kal ho Naa ho Parsoo to Hoga) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: نچ.. اگه تو تو كل هو ناهو يازي ميكردي..؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: اگه تو كل هوناهو بازي ميكردم ميشد كوچ كوچ هوتاهه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: جانم؟ منظور؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: منظور اينه كه كاراكتر كل هوناهو خيلي شبيه كاراكتر من تو كوچ كوچ هوتاهه بود..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: آهان پس به نظرت تو چيزي بيشتر از پريتي به فيلم اضافه نمي كردي...؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;( شاهرخ و كاجول به شكل كاملاَ معني داري در مقابل اين سئوال تك خند ميزنن )&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: اوكي&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: اوكي&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: اوووووووو كي! سئوال بعديم الان همه چي رو روشن ميكنه: كدوم هنرپيشه زنه كه از نظر تو زيادي (بيشتر از لياقتش) تحويلش ميگيرن؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: خودم (آخييييي بچه م همچين متواضع! )&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: اين يه دروغ “ عظيمه“....كدوم هنرپيشه مرده كه از نظر تو زيادي تحويلش ميگيرن؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: بيشتر تازه واردا&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: بهترين كتابي كه تا حالا خوندي&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: زيادتر ازاونه كه بشه شمرد ( اكه هي گفتم الان ميگه هري پاتر)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: سكسي ترين مرد زنده هندوستان “ از نظر تو”&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;( شاهرخ اصلاَ نميذاره سئوال تموم شه.. زودي دست بكار ميشه دم كاجولو ببينه! )&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: كافي همپرو ميدم به تو ( قيافش يه جوريه انگار تو دلش ميگه: زود باش ديگه بگو.. كافي همپرم كه بهت دادم.. بجنب ديگه! )&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: خوب چي شد؟ سكسي ترين مرد زنده هندوستان؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: بنده فكر ميكنم شوهر خودمه دستا تونو بندازين! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: پس شوهرتو سكسي ترين مرده هنده نه؟ ( با يه قيافه اي كه انگار ميخواد بگه: خوب بابا كسي مگه جرأت داره با شما مخالفت كنه؟)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: مسلماَ&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: خوب باشه...سري ديوي يا مادوري ديكشيت؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: سري ديوي &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: پريتي زينتا يا كارينا كاپور؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: كارينا كاپور&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: سانجي بهنسالي يا فرحان اختر؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: فرحان اختر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: هريتيك روشن يا آبهيشك باچان؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: آبهيشك&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: كارن ارجون يا كارن جوهر؟ ( كارن يه جوري نگاه ميكنه يعني: هااااااان گيرت انداختم! )&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;( شاهرخ و كاجول جفتشون يه ادايي ميان كه يعني آدم چه جوري دلش مياد انتخاب كنه؟ ولي شاهرخ فرزتره)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: كارن آرجون..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: آره معلومه كارن آرجون &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: آجي ديوگان يا شاهرخ خان (منو خيط ميكني؟ )&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: آآآآآآآ (گيرم انداخت! )&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: ( باقيافه قهرماني كه با فداكاري تمام غنيمت رو به حريفش ميبخشه.. ولي از دلش بپرس! ) كافي همپر ارزششو نداره.. بگو.. عيب نداره.. بگو (آخي طفلك دوبار خيط شده ديگه نمي خواد خودشو سبك كنه )&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: آجي ديوگان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: خوب كاجول منو كاملاَ نااميدكردي( Rapid Fire Round)  رپيد فاير راندت اصلاَ قابل بررسي هم نبود! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: به اين دليل ساده كه تو.. تو ميخواستي..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: آره آره تو راست ميگي من قبول دارم ( ميگم ماهم بازي: كاجول چي ميخواست بگه كه تو قبول داشتي؟؟؟)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: خوب حالا فقط بشين و تماشا كن شاهرخ چي كار ميكنه.. فقط تماشا كن..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                 &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: نه نه نه.. منم مثل كاجول جواب ميدم ( آخي دل كاجول نشكنه يه وقت) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: آره ميخوام ببينم اين شاهرخ خان چطوري جواب ميده..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: عزيز دلم من اونو برده ام اصلاَ ديگه لازم نيست چيزيو جواب بدم! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: نخيرم! چرت و پرت نگوكاجولم يه چندتا جواب خوب داد - البته فكركنم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: نخير ندادم... ( با يه قيافه اي كه يعني: خودم ميدونم لازم نيست شوكولات بدي دست بچه! ) عيب نداره..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: اٍ.. خوب باشه..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: خوب سئوالاي من از تو الان شروع ميشه...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: ببين تو رو خدا سخت نگيريا من قبلاَ يه سكته قلبي داشتم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: خوب ميريم كه رپيد فاير تو رو شروع كنيم: تو هرچي دلت بخواد وقت داري ( كارن! پارتي بازي؟)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: خفه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: يه كلمه اي كه براي توصيف يه هنرپيشه مرد ازش استفاده ميكني؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: آآآآآآآ....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: آآآآآ.. زودباش...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: پر حرارت/ پراحساس (Passionate)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: يه كلمه اي كه براي توصيف شاهرخ خان ازش استفاده ميكني؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: غيرقابل تصور (Immense) .. نيست كه نمي تونم پرحرارتو واسه خودم به كار ببرم.. واسه اون&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: آيا شاهرخ خان بهترين هنرپيشه (مرد) در كشوره؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: در دنيا!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: آيا كاجول بهترين هنرپيشه (زن) در كشوره؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: در جهان! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاجول: نهههههههه( اينو با يه حالت تشكر آميز ميگه )&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: اگه جوابت مثبته به مادوري و جوهي و آيشواريا و سوشميتا چي ميگي؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: كه تو اين عالم كهكشانهاي (جهانهاي) زيادي هست! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: يه فيلم هندي كه دلت ميخواست توش بازي كرده بودي&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ: شعله&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كارن: يه فيلم هندي كه دلت ميخواست توش بازي نكرده بودي&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهرخ:  كوچ كوچ هوتاهه! ( كارن مثل مجسمه هاي مومي خشكش زده كاجول در حالي كه دستاشو به هم ميماله نخودي ميخنده...شاهرخ هم همينجوري زل زده به كارن...)&lt;/P&g