![]() |
![]() |
|
| ریتیک و بالیوود |
|
سلاااام دوستای گلم خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟با درس و مدرسه چیکار می کنین؟من که حسابی سرم شلوغه به خاطر همین دیر به دیر میاپم باید ببخشید دیگه.در ضمن ممنونم ازنظراتون. یکی از دوستان کافی ویت کارن کاجولو شاهرخ رو خواسته بود که براتون میذارم که بخونید و لذت ببرید خیلی باحاله البته اینو ونوس جون ترجمه کرده
کافی ویت کارن(شاهرخ و کاجول) ( كارن در حالي كه ايستاده داره رو به دوربين صحبت مي كنه) كارن : عصر بخير.. يادم مياد ماه ها پيش موقعي كه - فكر مي كنم- حدود 102 كيلو بودم و دور كمرم 42 اينچ بود ( يعني 105 سانتيمتر!!! ) يه روز مامانم اومد پيشم تو اتاق و صورتمو تو دستاش نگه داشت و گفت : « تا حالا كسي بهت گفته چقدر خوشتيپي؟ تو بايد بازيگر يا يه مدل بشي » ... من تو فكر رفتم كه : مامان بيچاره ام! يعني دچار توهم ناگهاني شده؟ يا شايدم چند تا قرص آرام بخش اضافي خورده! شايدم فقط يه مادره .. خوب بعداَ فهميدم كه اون هم يه مادره و همه مادرا بچه هاشون رو دوست دارن ديگه ... بنابراين مامان! امروز من جلوي دوربينم و اين برنامه فقط به خاطر توئه ( آخ آخ كارن اينو گفت.. مگه ديگه مردم ول كردن؟ هر كي تونست سر اين ژست “ مامانمون اينا“ سر به سر كارن گذاشت! )
( كارن در حالي كه روي يه مبل راحتي نشسته داره رو به دوربين صحبت مي كنه) اولين مهمون امشب من كسيه كه اونو از وقتي 18 سالم بود ميشناسم اون موقع اون 15 سالش بود برخلاف اونچه كه مردم فكر مي كنن كاجول دوست دوران بچگي من نيست. مي دونم كه ما تا حالا تو خيلي از مصاحبه ها اينو گفتيم ولي جفتمون دروغ گفتيم! من و كاجول دوستان دوران بچگي نيستيم. يادم مياد داشتم ميرفتم يه مهموني 18 سالم بود و تازه يه كم وزن كم كرده بودم و مي خواستم برم و تو اون مهموني “ بدرخشم“ . لباساي نومو پوشيدم فكر ميكردم اوههههههه خيلي تيپ زدم. از در كه وارد شدم با خودم گفتم الان همه نگام ميكنن و مي گن « واو.. اين پسره ديگه كيه!!! » ( آخي.. عيب نداره آرزو بر جوانان عيب نيست!) مامان كاجول منو به اون معرفي كرد.. كاجول يه نگاه به سرتاپاي من انداخت - منم با خودم گفتم الان ميخواد ازم تعريف كنه- و از خنده منفجر شد!! من ازش پرسيدم « فكر ميكني من خيلي مسخره ام؟ » اون گفت : « نمي دونم مسخره اي يانه.. ظاهرت كه خيلي مسخره است!» من نمي دونستم چي كار كنم بعد اون گفت بيا بريم برقصيم.. من با خودم گفتم « آره خودشه.. الان يه خودي نشون مي دم.. همچين برقصم...» شروع كردم به رقصيدن به بهترين شكلي كه مي تونستم.. و كاجول دوباره شروع كرد به خنديدن.. اون تمام شب به من خنديد .. هنوزم همينجوره: هر وقت منو ميبينه ميخنده
من كاجول رو چطور معرفي كنم؟ نمي دونم چي بگم .. ولي اگه واقعاَ بخوام در موردش چيزي بگم بايد بگم اون احتمالاَ بهترين بازيگر زن اين نسله مادر مغرور يه دختر يه سال و نيمه خوشگل به اسم نيسا وهمسر يه سوپر استاره بعضي وقتا هم يه حرص درآر حسابيه اونم فقط به خاطر اينكه اون يكي از خاكي ترين آدمهاي صنعت سينماي امروزه كه- درعين حال- باوقار وسرشار از عشق و احساساته. من ميخوام دعوت كنم از « كاجول » :
(كاجول وارد ميشه و بعد از تعارفات معمول روي كاناپه مي شينه) خوب ديگه بيا شروع كنيم ما قراره با هم صحبت كنيم .. كارن: خوب بهم بگو: تو هميشه آدم سنت شكني بودي منظورم اينه كه مثل همه ستاره هاي زن ديگه نبودي: درست در اوج محبوبيتت پاشدي رفتي ازدواج كردي و همونطوري كه توي معرفيت گفتم يه بچه ناز به دنيا اوردي ... ببينم هميشه دلت ميخواسته سنتها رو بشكني يا كلاَ اينجوري هستي؟ خل! ؟ (اينجا كارن خيلي حس خوشمزگي بهش دست داده) كاجول: خوب من اصولاَ به طور طبيعي خيلي كله شق و سرسخت و بي حواسم! كارن: (كه كاملاَ نقشش در مورد خوشمزه بازي نقش برآب شده) كاجول جدي باش ! چيزي كه من داشتم سعي ميكردم بگم اينه كه تو هميشه « قصد » داشتي كه قوانين مشخص رو بشكني .. هميشه سعي كردي كاري رو بكني كه معمول نيست؟ كاجول: نه.. در واقع من كاري رو انجام ميدم كه براي ” خودم“ مشخص و معموله . من بيشتر از هرچيزي كاري رو انجام ميدم كه “ حس ميكنم“ كار درستيه . من در همه مقاطع زماني اون كاري رو كردم كه فكر ميكردم درسته و فكر ميكنم دقيقاَ به همين خاطره كه از اين كارا نتيجه گرفتم
كارن: وقتي با اجي ازدواج كردي هرگز شد كه فكر كني «من در اوج دوران كاريم بودم همه مي گفتن من شماره يكم و فيلمهاي موفقي بازي ميكردم و بعد رفتم ازدواج كردم.. اوه خداي من چه باخت بزرگي.. » هيچ شد كه اينطوري فكر كني؟ هيچ شد كه پشيمون بشي؟ كاجول: نه اصلاَ هيچ وقت.. ببين من ميخواستم ازدواج كنم و فكر ميكردم اين بهترين زمان در زندگي شخصي و حرفه اي منه كه اين قدم رو به جلو رو بردارم و وارد مرحله جديدي در روابط و زندگيم بشم و تابه امروز هم فكر ميكنم تصميم درستي بوده كارن: خوب رفتي و ازدواج كردي.. يه ازدواج خارق العاده و يه بچه دوست داشتني.. پس الان كاملاَ از وضعي كه داري راضي هستي كاجول: واقعاَ هستم كارن: و هيچ وقت هم فكر نميكني كه واي اين همه سال رو تو سينما از دست دادم... كاجول: نه نه اصلاَ من هرگز اينطور حس نكردم هيچ وقت احساس باخت يا پشيموني نداشتم.. فكر نكردم اوه خداي من! من در اوج بودم و بعد ولش كردم و... هيچ اينطوري فكر نمي كنم.. هيچ چيزي وجود نداره كه بتونم بگم از دست دادم ( ماها هم كه اينجا قاقيم ديگه... اصلاَ مهم نيست كه ماها 2 3 ساله يه فيلم خشك و خالي ازت نديديم! ) حقيقتاَ اينجوريه.. اصلاَ فكر نميكنم چيزي رو از دست داده باشم كارن: خوب نظرت راجع به اين چيه كه همه ميگن « برگرد » منظورم اينه كه تو واقعاَ رفتي؟ من نمي فهمم تو كجا رفتي؟ ميدوني آخه يه هنرپيشه اي مثل ممتاز بعد 20 سال «برگشت» ولي تو... كاجول: راستش نمي دونم چه خبره (بيا پيش خودم عزيز.. بهت ميگم چه خبره!) انگار همه دارن بزرگش ميكنن .. ولي ميدوني بعد از K3G من ميخواستم بچه دار بشم و يه كم براي خودم وقت بذارم و يه كم دور باشم و نمي دونستم اين چه مدت طول ميكشه .. شايد به خاطر همين تصميم شخصي منه كه همه ميگن برگرد كارن: ولي تو با برگشتن مشكلي نداري..؟ كاجول: موضوع اينه كه من فكر نمي كنم هيچ وقت « رفته » باشم.. من هميشه اين كار رو دوست داشتم و اين حسيه كه هميشه باقي ميمونه چه فيلم بازي بكنم و چه نكنم.. من فكر ميكنم دوستاي زيادي تو اين صنعت دارم كه بهم اجازه نميده ول كنم برم كارن: آره و همه منتظرن كه برگردي.. ميدوني اين چيزي نيست كه من از تو شنيده باشم ولي همه ميگن « اوه ما ميخوايم كاجول رو ببينيم ولي ميخوايم اونو با شاهرخ خان ببينيم» (اينجا كاجول همچين يه لبخند مليحي ميزنه.. عكسش اون بالا هست) من دائم ايميل و نامه و تلفنهايي دارم كه همشون يه چيز ميگن: ما ميخوايم كاجول و شاهرخ رو دوباره (باهم) ببينيم.. و اين خيلي حس خوبي به من ميده چون خودمو يه بخشي از موفقيت شما ميدونم ( اي بي جنبه) بخشي از موفقيت اين تيم ... و تو ميدوني كه شاهرخ مهمونه بعدي امشبه منه.. ( كاجول اينجا ابرويي بالا ميندازه و همچين قند تو دلش آب ميشه: اي بلا!) و خوب اون براي من يا تو احتياجي به معرفي نداره ولي اگه بخوام معرفيش كنم بايد بگم.... كاجول: يه خرده خل يه كم مجنون!؟ كارن: خوب پس من دعوت ميكنم از آقاي مجنون « شاهرخ خان كارن: مدت زياديه كه همديگه رو نديديم! شاهرخ: آره ... يه بيست دقيقه اي ميشه! (شاهرخ كاجول رو مي بوسه و كنارش رو كاناپه ميشينه) كارن: خوب ما داشتيم در مورد كاجول و اين جريان « بازگشت » صحبت مي كرديم.. نظر تو چيه؟ فكر ميكني اون ديگه بر نمي گرده؟ شاهرخ: نه بابا كاجول نمي تونه جايي بره! كاجول حقيقتاَ براي ابد در ذهن وحافظه و قلب سينما جاودانه است.. فكر ميكنم اغراق نباشه اگه بگم كه در نسل سينمايي ما اون يه اسطوره زنده زيباست
كارن: جدي مي گي؟ كاجول: وايييي مرررسي.. شاهرخ: آره كاملاَ جدي ميگم كاجول: وايييي تو چه نازييييييي... (كاجول و شاهرخ همديگه رو بغل ميكنن ) شاهرخ: كارن بعداَ صحبت مي كنيم!... كارن: خوب.. فكر ميكنم حدود 10 دقيقه وقتمونو با صحبت درباه كاجول تلف كرديم! كاجول فكر ميكني وقت زياديه؟!! كاجول: نه واقعاَ من دارم ازش لذت مي برم (آي خوشم مياد كاجول هر جا كارن حس خوشمزگي بهش دست ميده ميزنه تو برجكش) كارن: خوب ديگه بريم در مورد شاهرخ صحبت كنيم؟ كاجول: بله بله.. خواهش ميكنم لطفاَ... كارن: شاهرخ يه چيزي كه مطمئنم خيليا دلشون ميخواد در مورد تو بدونن - البته من نه.. چون تو رو بهتر از اون ميشناسم كه يه همچين سئوالي بكنم- اينه كه ” شاهرخ خان بودن “ چه حسي داره؟
شاهرخ: هيچ چي.. خوب من در 38 سال گذشته هميشه شاهرخ خان بودم و.. مي دوني زندگي كردن با خودم خيلي راحت بوده... كارن: خوب آره تو شايد اينطور بگي ولي ميدوني يه عالمه آدم اون بيرون هستن كه كاملاَ توسط تو هيپنوتيزم ميشن.. فقط با نگاه كردن به تو... شاهرخ: به نظرم خيلي مسخره و عجيبه (دستت درد نكنه ديگه.. ما مسخره ايم؟ ) و شايد هم خوش شانسي منه كه مردم درباره ام اينطوري فكر ميكنن ... من هيچ وقت نشده كه بشينم فكر كنم ببينم چطوري يه كاري رو انجام بدم فقط همينطور كار ميكنم: صبحا بلند ميشم و تمام روز كار ميكنم و اميد دارم كه با فعاليت روزانه ام از مردمي كه به نظر مياد منو خيلي دوست دارن (آخي بچم چه متواضعه) تشكر كرده باشم كارن: تا حالا شده به اين فكر كني كه “ چرا “ اونا انقدر دوستت دارن؟ شاهرخ: من مطمئنم همه كسايي كه با من كار ميكنن به اين فكر كردن ... كارن: نه آخه مي دوني - قبلاَ هم تو گفتگو هاي مختلف راجع به اين حرف زديم- شما دوتا جفتتون خيلي قيافه معمولي دارين ( آييييييي آرزو نزن.. به خدا من نگفتم كه اين كارن گفت.. آييي) .. يعني.. شاهرخ: اره ما خيلي سكسي هستيم.. كاجول: به عبارت ديگه مي خواد بگه ما زياد خوش قيافه نيستيم ... جذابيم! كارن: خوب مي دوني اون دماغهاي عجيب غريبتون.. و بعد يه زوج خوش قيافه به نظر مياين و.. كاجول: فوق العاده ايم.. كارن: و يه تصوير سكسي از خودتون ارائه ميدين.. مي دونين مطمئنم كه مردم اينو حس ميكنن .. اما تا حالا شده - هردوتون- فكر كنين كه: «چي شد كه من يه همچين ستاره بزرگي شدم » ؟ ( شاهرخ و كاجول هردو ساكت ميشن و يه كم فكر مي كنن و به هم نگاه ميكنن ) شاهرخ: نه من... كارن: از اول ميدونستي؟ شاهرخ: نه نميدونستم... كاجول: ميدوني من از همون اولش يه آدميزاد فوق العاده بودم.. سايرين فقط يه كم وقت لازم داشتن كه اينو كشف كنن! كارن: شما جفتتون در حالي شروع كردين كه هيچ كدوم از خصوصيات يه ستاره رو نداشتين شده كه فكر كنين « واي خداي من چطور يه همچين ستاره بزرگي شدم » ؟ شاهرخ توتا حالا اينجوري فكر كردي؟ شاهرخ: خوب .. آآآ ممكنه يه كم كليشه اي به نظر بياد ولي.. كاري كه ما ها به عنوان هنر پيشه ميكنيم .. اينو دارم كاملاَ جدي ميگم ها.. ( كاجول شروع ميكنه به خنديدن ) .. نه واقعاَ جدي دارم ميگم... اين فلسفه سوپر استار بودنه (!!!!) كاجول: خوب باشه.. شاهرخ: موضوع اينه كه يه عده از مردم مارو دوست دارن و حسي كه به ما دارن به خاطر ” خود ما “ نيست .. هر چي كه در مورد ما فكر ميكنن يا حس ميكنن همه مربوط به خودشونه .. اين ربطي به ما نداره . روزي كه يه هنرپيشه باور كنه شهرتش به خاطر يه چيز خاصيه كه داره اون روزيه كه شروع به سقوط كردن ميكنه كارن: ( با يه ژست خاصي كه يعني شاهرخ چرت و پرت نگو ديگه! ) كاجول تو با فلسفه شاهرخ خان موافقي؟ كاجول: آره.. آره باهاش موافقم.. و همينطور فكر ميكنم اين مربوط ميشه به اون بخشي از خصوصيات وشخصيت ما كه اونو روي پرده به مردم نشون مي ديم: اين چيزيه كه مردم باهاش ارتباط برقرار مي كنن و بهش واكنش نشون مي دن ..
شاهرخ: فكر ميكنم مشخصاَ در مورد ما دوتا جريان اينه كه ما روي پرده خيلي نرمال به نظر ميايم ( همه يه لبخند معناداري ميزنن) و خوب مردم عادي .... كاجول: ولي « نرمال بودنه » كه خوبه نه « نرمال به نظر اومدن »... كارن: خوب به محض تموم شدن اين آگهي بازرگاني دوباره برميگرديم پيش كاجول منطقي و شاهرخ فيلسوف! از جاتون تكون نخورين
كارن: همچنان در گفتگو با شاهرخ خان و كاجول هستيم.. شاهرخ خان يه كم فيلسوف بازي دراورد و كاجول هم.. خوب وانمود كرد.. حالا ميخوايم بفهميم كه جريان چيه.. خوب كاجول دوباره برگشتيم: مي دوني تو هميشه به نظر ميومده كه خيلي خيلي در مورد زندگي حرفه ايت منزوي و گوشه گير بودي يعني بيشتر اوقات به نظر ميومد كه موفقيت هات يه سري تصادفات مبارك بودن كه يهو تو دامنت افتادن و برعكس اون تو شاهرخ هميشه به نظر ميومده كه سوار كارتي هميشه به نظر ميومده كه تو ” ميخواي“ كه بزرگترين ستاره سينما باشي ميخواستي ” بهترين“ باشي از اين جهت شما دوتا روشهاي كاملاَ متفاوتي رو دنبال كردين.. نظرتون راجع به اين موضوع چيه؟
كاجول: نه نه اينطور نيست تو هميشه چندين برابر من تو كارت انرژي و صداقت داشتي... شاهرخ: نه ميدوني موضوع اينه كه كاجول هميشه كارايي رو انجام داده كه ” حس ميكرده “ درستن در حالي كه من.. كارن: منظورت اينه كه از غريزه اش پيروي كرده؟ شاهرخ: نه عريزه نه... ميدوني اون فقط كارايي رو كرده كه ” ايمان داشته “ درستن - و به خاطر همين منزوي به نظر اومده - در حالي كه من خيلي كارا كردم كه “ اميد داشتم“ در آينده درست بشن و فكر ميكردم بايد انجامشون بدم چون ” به نظر “ درست ميان شايد به خاطر همينه كه من بيشتر به چشم اومدم.. فكر ميكنم اگه بخوايم صداقت حرفه اي رو در نظر بگيريم ... كاجول: هر دومون داشتيم كارن: آره منم موافقم منظورم اينه كه اين روي پرده هم مشخصه وباعث ميشه شما خارق العاده به نظر بياين: همون چيزي كه بهش ميگن ” جادوي شاهرخ خان و كاجول“ ( Chemistry of Shahrukh khan & Kajol ) و همه دنيا راجع بهش صحبت ميكنن ..نظر شما راجع بهش چيه؟ ( بچه ها Chemistry يه معني اي تو مايه هاي كشش يا علاقه دروني داره.. من نميدونم چه معادل فارسي اي براش به كار ببرم) كاجول: شاهرخ يه دفعه تو يه مصاحبه يه حرف خيلي باحالي زد .. اون گفت « من مي تونم كنار يه گاو بازي كنم و يه كاري كنم كه به نظر بياد بين ما يه كششي وجود داره »!!!! كارن: آره راست ميگه تو يه همچين چيزي گفتي.. ببينم سعي داشتي راجع به كاجول چي بگي كه اينو گفتي؟؟؟ كاجول: كه من يه گاوم؟؟ شاهرخ: نه خنگ خدا من داشتم راجه به كارگردانام حرف ميزدم! كارن: يعني ماها گاويم؟ شاهرخ: آره! ( قيافه كارن اينجا ديدني ميشه.. آخي بميرم براش ) خوب البته گاواي “ خودموني “ هستيد... كارن: پس اين در واقع برنامه «Cofee with Cow » هستش نه؟ شاهرخ: آره ديگه قهوه با گاو! كارن: خوب حالا راجع به اين حرفي كه زدي چي ميگي؟ شاهرخ: ميدوني جريان اينه كه مردم زيادي ” ساده انگار “ هستن وقتي يه فيلمو مي بينن با ساده انگاري ميگن (اينجا شاهرخ زده كانال هندي ولي من سعي ميكنم هر چي رو مي فهمم براتون بنويسم! ) “ اين فيلم اينقدر تأثير گذار بود چون يه درام اجتماعي بود.. اين فيلم اينطوري بود چون كشش اين دوتا بازيگر خيلي جادويي بود..“ نه! اين فقط سطحي نگريه. يه مجموعه اي از عوامل از ” نوع فيلمي كه بازي كرديم مورد علاقه امون بوده “ ” آدمايي كه تو اين فيلما با ما كار كردن خيلي با ما خوب تا كردن“ گرفته تا اين واقعيت كه ” نقشايي كه به ما محول شده به شدت مناسب ما بوده “ تو اين قضيه مؤثرند( كاجول تمام مدت حرفاي شاهرخ رو تأييد ميكنه). به غير از اون يه دليل ديگه مشخصاَ اينه كه ما كار حرفه ايمون رو با هم شروع كرديم بنابراين يه حس راحتي بين ما وجود داره كه از روز اول فيلمبرداري “ بازيگر “ شروع شده... يادم مياد من رفتم محل فيلمبرداري دير رسيده بودم چون صبح اول سال نو بود غير كاجول هيچ كس از عوامل اصلي هنوز نيومده يود اون حتي يه كمي هم از فيلمبردار زودتر رسيده بود - فيلمبردار اون موقع بازداشت بود!- (احتمالاَ شب سال نويي ترقه در كرده بوده طفلك!) خلاصه وارد كه شدم كاجول داشت به زبون مهاراتي - كه من بلد نيستم- سر همه داد ميزد! هي ميگفت « اين بازيگر مرد چرا انقدر دير كرده؟ چرا اينجوريه. چرا اونجوريه » منم همينجوري خسته وخوابالورفتم پيشش اونم يه نيگاه به من انداخت گفت « اي بابا اين كه اصلاَ حرف نميزنه » !!! ... كاجول: آره بعد منم يادم مياد شاهرخ گفت « تو فقط صبركن.. وقتي من شروع به حرف زدن بكنم ديگه هي به درگاه خدا دعا ميكني كه خفه شم»!!! و واقعاَ هم اينجوري شد ( كاجولللللل! نداشتيما.. شاهرخ خفه شه؟ ) شاهرخ: آره واقعاَ هم همينجوري شد .. خلاصه ما اينجوري با هم آشنا شديم من قبلاَ هيچ فيلمي از اون نديده بودم و مطمئنم كه اونم از من نديده بود منظورم اينه كه ما تو يه همچين وضعي رابطه امون رو شروع كرديم بنابراين كلمه درستش Chemistry نيست بايد گفت ما با هم خيلي ” راحتيم“ و اين چيزيه كه روي پرده به صورت ” عشق“ يا “ علاقه“ يا ” كشش” يا ” خودموني بودن“ يا... ديده ميشه كارن: آره ولي فكر كنم Chemistry و Comfort (راحتي) هميشه در كنار همند.. راستي حالا كه گفتي “ بازيگر“ يادم اومد يه دفعه به من گفتي يعد از اون اولين دفعه كه كاجول رو ديدي عامر بهت زنگ زد و ازت پرسيد نظرت راجع بهش چيه.. باهاش قرارداد ببنده يا نه و تو بهش گفتي آخ آخ اصلاَ نزديكشم نرو ( شاهرخخخخخخخخ؟؟؟) شاهرخ: نه ميدوني جريان اينه كه - ببين من نمي خوام تو اين برنامه خيلي ازش تعريف كنم ها- ميدوني اون خيلي راحته يعني اگه يه صحنه اي رو ” باور كنه“ انقدر روون اونو بازي ميكنه كه حرص من درمياد آخه اون نه ناراحت ميشه نه شاد ميشه ميدونم اينا همش ” بازيه“ ولي من با خودم فكر ميكنم ” اه اين داره چي كار ميكنه “ و بعد يهو (موقع بازي) مي بينم ” واو محشر كرد “ . حالا نمي خوام مقايسه كنم ها ولي مثل جريان ” نصيرالدين شاهه “ : من با ايشون كار كردم اون خيلي راحت و ريلكسه و آدم با خودش فكر ميكنه ” چي ميگن نصيرالدين شاه نصيرالدين شاه.. چه اسمي هم در كرده“ .. بعد موقع بازي يه دفعه مي بيني يه آدم ديگه اس.. يه جورايي در مورد كاجول هم همينطوره ولي بهترين قسمتش اينه كه خودش نمي دونه اينجوريه.. در واقع فكر كنم اگه خودش بفهمه ديگه انقدر به نظر خارق العاده نمي آد كاجول: ولي گوش كنين: يادم مياد شاهرخ سر صحنه ” بازيگر“ همش به من ميگفت « انقدر واقعي نباش! - يادت مياد؟ - واسه چي انقدر صادقي؟ لازم نيست تو همه صحنه ها گريه كني لازم نيست انقدر واقعي باشي » شاهرخ: خوب آخه اين دقيقاَ همون كاريه كه ميكرد كارن: اون واقعاَ همه چيو انقدر جدي ميگرفت...؟ شاهرخ: آره.. راستي يه صحنه هست تو بازيگر كه بايد حتماَ بهش اشاره كنم ( كاجول يواشكي ميگه نه تورو خدا! ) .. آره ( شاهرخ يه اشتباه لپي ميكنه و هردوشون از خنده غش ميكنن!.. حالا كاجول ماجرا رو ول هم نميكنه ) داشتم ميگفتم.. يه قسمت خيلي احساسي از يه ترانه اي بود و ما هردومون تازه كار بوديم من بايد يه خط شعر رو ميخوندم و اون بايد يه حالت خاصي ميگرفت ( فكر كنم همون صحنه ايه كه عكسشو اون بالا گذاشتم) خلاصه يه صحنه خيلي ” غير واقعي“ اي بود يعني امكان نداشت در حالت عادي اون يه همچين حالتي از خودش نشون بده.. كاجول: آره يه جوري بود اصلاً نمي تونستم هضمش كنم يه جوري بود... شاهرخ: آره كاري نبود كه آدم تو حالت عادي انجام بده و كاجول هيچ وقت نمي تونه كارايي رو كه در حالت عادي نمي كنه بازي كنه واسه همين كارگردان اومد پيش من و گفت « خوب يه جوري نيشگوني چيزي ازش بگير..» ( شاهرخ يه جور بانمكي اداي طرفو در مياره ) منم رفتم كنارش نشستم و اون خط شعرم رو خوندم و به اونجاش كه رسيدم از پشتش يه نيشگون گرفتم و اون يه دفعه گفت آه و اون حالتو گرفت و ماهم فيلمبرداري كرديم ! و همونطوري هم تو فيلم اومده (بچه ها ببخشيد من چون بازيگر رو نديدم دقيقاَ نمي تونم اين تيكه رو بفهمم و خوب ترجمه كنم ) كارن: خوب شماا همين الان هم دارين نشون ميدين كه چقدر با هم راحتين - حالا اسمشو بزاريم كشش يا هرچي- ببينم شما فكر ميكنين اين حالت راحتي شما واسه اينه كه واقعاَ عاشق هم نيستين و فقط با هم دوستين؟ منظورم اينه كه بهترين زوجها هم - كه عاشق هم بودن - پيش اومده كه روي پرده خوب نباشن .. مثلاَ آجي و كاجول موقعي كه با هم دوست دختر دوست پسر بودن با هم بازي كردن ولي اين كششي كه بينشون بوده روي پرده ديده نشده - نه به اون اندازه كه بين تو و شاهرخ ديده ميشه- نظرت راجع به اين چيه؟ كاجول: خوب آخه من شاهرخ رو مدت بيشتري بود كه ميشناختم و خوب آره اولش با شاهرخ راحت تر از آجي بودم كارن: فكر ميكني چون واقعاَ عاشقش بودي ” يه جوري“ بود..
كاجول: نه خوب.. شايد بايد بگم ما ”زيادي“ راحت بوديم .. ميدوني نمي تونم منظورم رو درست بگم ( عيب نداره عزيز ما كه مي فهميم!) شاهرخ: من اينو واست جواب ميدم: اونا سر صحنه ” زيادي“ واقعي بودن چون ” واقعاَ “ عاشق بودن و واقعي بودن به اندازه بازي كردن روي پرده خوب جواب نمي ده.. واو.. عجب جوابي دادم نه؟ ( كاجول اينجا يه جوري نگاش ميكنه انگار بخواد بگه “ جانم؟ “ ) خوب آخه شماها واقعاَ عاشق بودين و فكر ميكردين خوب اينم عشقه واينا ولي واسه دوربين بايد نقش بازي ميكردين ( كاجول همچنان داره نگاش ميكنه) كارن: خوب بريم يه استراحتي بكنيم و بعد برمي گرديم و راجع به اين قضيه بيشتر صحبت مي كنيم حتي مي خوايم از كاجول بپرسيم “ معضلات خانوادگي “ هم وجود داشته يا نه.. پس جايي نرين لطفاَ شما هم همينطور!!!
كارن: من هنوز درحال گفتگو با شاهرخ خان و كاجول هستم و داشتيم در مورد جادوي روي پرده اونها صحبت مي كرديم و همين الان مي خوام بفهمم كه آيا اين جريان همسر كاجول ” آجي“ رو هيچ وقت ناراحت كرده يانه... كرده؟ كاجول: نه هرگز كارن: اين همه حرفايي كه در مورد زوج فوق العاده تو و شاهرخ خان زده ميشه .. منظورم از ” معضلات خانوادگي“ همين بود.. اين حرفا...؟ كاجول: نه اصلاَ كارن: خيلي گفته ميشه كه اون بهت اجازه نمي ده با شاهرخ بازي كني - والبته من ميدونم كه حقيقت نداره- اينا چي؟ كاجول: اين كاملاَ نادرسته.. مي دوني جريان اينه كه فكر ميكنم مردم ” دوست دارن“ كه به بدترين چيزا فكر كنن .. بيشتر مردم نميتونن ببينن كه يه زوج خوشبختن! واسه همين دوست دارن ببينن يه مشكلاتي هست و به خاطر همين اون مشكلات رو خلق مي كنن ... كارن: و همه جا نوشته ميشد كه آجي با شاهرخ مشكل داره و اين احتمالاَ به خاطركشش روي پرده شماست و..و كاجول: نه بابا نه ميدوني اون اصلاَ با شاهرخ مشكلي نداره.. كارن: آره من ميدونم.. كاجول: اصلاَ فكر كنم آجي به زور 2 بار شاهرخ رو ديده بوده باشه شاهرخ: ( تا حالا همچين مظلوم و ساكت نشسته بود و گوش مي داد) من اصلاَ هيچ مشكلي با آجي ندارم و از اين فرصت استفاده ميكنم كه اينو به ” همه“ بگم .. ميدونيد هر وقت ما همديگه رو مي ديديم -كه همونطور كه كاجول گفت خيلي كم پيش اومده- اون خيلي مهربون و خوب بود و تازگي ها من دارم اونو بيشتر مي بينم - وخيلي خوشحالم كه بعد از اين همه سال بالاخره اين اتفاق افتاده- و خيلي خوب باهم ارتباط برقرار كرديم.. ولي جداي از اون من همين جا مي خوام بهش اخطار كنم كه ” مشكلاتي“ به وجود ” خواهد اومد“ اونم وقتي كه آرين بخواد نيسا رو ببره بيرون! كاجول: (با خنده) آره آره راست ميگي شاهرخ: آره اين تنها وقتيه كه بين ما مشكلي به وجود مياد! كاجول: آرين با موتور سيكلت بياد دنبالش و... كارن: پس مشكل وقتي پيش مياد كه آرين بخواد دوست پسر نيسا بشه! شاهرخ: آره ديگه و بخواد ببرتش بيرون و اينا.. و مطمئنم آجي مياد يه كتك حسابي بهم ميزنه (اداشم درمياره اينجا) كارن: خوب بعداَ دوباره به موضوع بچه ها برميگرديم ولي الان ميخوام باز هم در مورد معضلات خانوادگي حرف بزنم.. كاجول تو بعد از ازدواجت يه كار جالب كردي و اونم اين بود كه سعي كردي تمام روابط و دوستان قبل از ازدواجت رو حفظ كني جريان چي بود؟ فكر ميكردي آجي از يه فضاي ديگه با يه جمع دوستان ديگه است و تو دلت نمي خواست اينا باهم قاطي بشن؟ كاجول: نه دقيقاَ. ميدوني آجي زياد آدم اجتماعي اي نيست با اونايي كه ميشناسنش گرم ميگيره ولي با بقيه.... اصولاَ به سادگي با كسي دوست نميشه.. جريان اين بود كه اون گفت ببين اونا جمع دوستاي تو ان من از دور باهاشون مشكلي ندارم ولي خيلي دوست ندارم باهاشون قاطي شم ولي تو اگه ميخواي باهاشون باشي خوب باش منم گفتم خوب باشه .. كارن: ميدوني يه مدت طولاني اي بود كه من هر دفعه ميديدمش با خودم ميگفتم يعني اين از من خوشش مياد؟ آخه اين شوهر كاجوله ( اي جونم! بچم نگران بوده! ) و حالا من و شاهرخ داريم يه فيلمي رو تهيه مي كنيم كه اون هنرپيشه اصليشه ( كال رو ميگه) و دارم بيشتر ميشناسمش و.. كاجول: ( با يه حالت خاصي) آره و من اصلاَ از اين موضوع خوشم نمياد كه تو ازش خوشت مياد... شاهرخ: منم ازش خوشم مياد ها! كاجول: جفتتون خفه شين! گوش كنيد شما دوستاي ” من“ هستيد و به ” من“ تعلق دارين! شاهرخ: من فكر كنم اگه كسي خيلي هوشمندانه به ازدواج اين دوتا نگاه كنه – كسي كه شخصاَ اونا رو نشناسه- مي فهمه كه اين حقيقت كه كاجول ميتونه دوستاي خودشو داشته باشه بدون اينكه نگران اين باشه كه ” واي شوهرم اينجا پيشم نيست“ و همينطور در مورد آجي.. نشون ميده كه اونا چه ازدواج موفقي دارن بينشون چقدر اعتماد و علاقه هست خيلي وقتا آدم زوجهايي رو ميبينه كه ميگن ” اين دوست منه و تو بايد دوستش داشته باشي چون الان زن مني يا شوهر مني“ و از اينجور چيزا.. ولي اينا يه همچين رفتاري باهم ندارن من چنين رابطه اي رو كه بينشون هست درك ميكنم و بسيار تحسينش ميكنم كارن: و اين خيلي باحاله تو مياي خونه من يا شاهرخ و گوري و آجي هيچ وقت باهات نمياد و آدم فكر ميكنه كه اين زوج چه درك متقابلي دارن ميگن اينا دوستاي منن اونا دوستاي تو و ما با وجود اينكه همسر هم هستيم ميتونيم زندگي جداگانه اي داشته باشيم كاجول: اون در اين مورد خيلي منطقيه ميگه وقتي من وقت آزاد پيدا ميكنم دلم ميخواد اونو با خانواده و دوستاي خودم بگذرونم چون خيلي كم يه همچين چيزي پيش مياد.. ميدوني اون بعد از ازدواجمون به شدت سرش شلوغ شد .. شاهرخ: (باز زده كانال هندي) يعني چي كه سرش شلوغه؟ يعني ما ها همه بيكار نشستيم؟ ... ( همه ميزنن زير خنده) كاجول: نه ولي اون واقعاَ سرش شلوغه.. شاهرخ: ماها هم كار ميكنيم.. يه بهانه ديگه بيار ”كار“ چيه؟ ( شاهرخ شديداَ زده كانال هندي و با يه حالت بامزه اي اداي كاجول رو درمياره) ماها همه بيكار نشستيم و اون خيلي كار ميكنه صبح ميره دفتر بعد ميره سر صحنه بعد ميره اينور اونور همينجوري كار ميكنه ( شاهرخ اداي عرق كردن درمياره) بعد خسته مياد خونه به خاطر همين وقتي شماها تلفن ميزنين كه پاشيد بيايد اينجا ميگم اون نمي تونه بياد خسته اس خيلي كار كرده ..هان؟ جوك ميگي؟ (ببينين كاجول چه غشي كرده)
كارن: (از خنده نفس نفس ميزنه) خوب پس اين بحثو تموم كرديم: آجي هيچ مشكلي با كار كردن تو و شاهرخ نداره آجي مشكلي با خود شاهرخ نداره و هيچ مشكلي هم با من نداره.. (اي بابا كي حالا راجع به تو حرف ميزد؟ نخود! اهان يادم نبود شما هم بخشي از موفقيت اين تيم هستين! ) كاجول: نه نه اصلاَ كارن: و چه پدر خوبيه .. چه پدر خوبي.. اينم يه شباهت ديگه بين اونو شاهرخه.. منظورم اينه كه تو هم يه پدر فوق العاده اي شاهرخ .. كاجول: اسپايدر من؟ شاهرخ: اره اسپايدر من كارن: راجع به همين ميخوام حرف بزنم : ببينين شما دو تا يه راه درازي رو باهم اومدين – از 1993 تا حالا- تقريباَ يه دهه همكاري و حالا سه تا بچه بين شما هست .. حالا پدر و مادر بودن چه حسي داره؟ (جفتشون ساكتن و دارن فكر ميكنن) چه سكوتي! شاهرخ: نه آخه هرچي اين بگه همونه كه من ميخوام بگم واسه همين بذار اون اول جواب بده كاجول: فكر ميكنم بهترين حس در تمام دنياست و هيچي باهاش قابل مقايسه نيست .. اين تنها چيزيه كه هميشه با آدمه و هر چيزي كه آدم بهش فكر ميكنه هر چي كه ميگه هر تصميمي كه ميگيره و هر بخش زندگي يه نفر تحت تأثير وجود اون بچه قرار ميگيره كارن: و تو شاهرخ.. من موقع به دنيا اومدن آرين باهات بودم و ديدم كه گريه ميكردي چون اون وقت فكر ميكردي داري گوري رو از دست ميدي - يادمه يه مشكل پزشكي داشت شاهرخ: آره ميدوني من تنها فرد خانواده نيستم كه تو كاراش زياده روي ميكنه كارن: هان پس گوري هم اينجوريه... نه ميدوني منظورم اينه كه اون موقع تو داشتي زاري ميكردي .. اون موقع من فكر ميكردم ” خدايا اين اصلاَ به بچه اي كه داره به دنيا مياد فكر نمي كنه فقط ميخواد گوري رو نجات بده“ ولي امروز كه بهت نگاه ميكنم به نظرم مياد همه چيز زندگيت شده آرين شاهرخ: ميدوني بچه دارشدن مثل اينه كه تصميم بگيري اجازه بدي يه بخش از قلبت خارج از بدنت كار كنه و انجام چنين كاري فوق العاده است ... من روابطمو با آدما اينجوري توصيف ميكنم كه ” اگه يه دوست خيلي نزديك من سر راه يه ماشين كه داره با سرعت بهش نزديك ميشه وايستاده باشه من - چون فكر ميكنم خيلي سوپر منم- احتمالاَ مي پرم و سعي ميكنم اونو از سر راه كنار بزنم يا سعي ميكنم داد بزنم و خبرش كنم.. اگه خواهر يا همسرم تو يه همچين موقعيتي باشه صد در صد اونا رو از سر راه كنار ميزنم و برام مهم نيست اگه صدمه ببينم.. اگه بچه هام در يه همچين موقعيتي قرار بگيرن من ميرم سر راه ماشينه مي ايستم و مطمئنم كه متوقفش ميكنم .. هلشون نمي دم“ ... اينجوريه... اين حسيه كه بهشون دارم... ميدوني اون موقع نمي دونستم كه..
كاجول: هيچ كس هرگز نمي تونه بهت بگه كه نسبت به بچه ات چه حسي خواهي داشت تا اينكه خودت بچه دار بشي... كارن: وقتي آرين داشت به دنيا ميومد انگار اينجوري بود كه ” گوري“ بايد سلامت باشه ولي امروز اگه بهش فكر كني ..؟ شاهرخ: ميدوني اين خيلي غلطه كه بگم .. اممم (كاجول غش كرد) ... بچه كه بدنيا اومد ديگه زنه رو ولش كن ( باز زده كانال هندي) بچه اومد تو ديگه هررررري.. نميشه كه اينو بگم كه! كارن: ببين چيزي كه ميخوام بگم اينه كه انگار حس تو به آرين و سوهانا يه جور ديگه اس .. يعني با وجود اونا گوري در درجه دوم قرار گرفته؟ (اي بابا اين هم تا يه دعواي حسابي بين شاهرخ و گوري راه نندازه ول كن نيست! ) شاهرخ: همه چيز و همه كس درزندگي نسبت به اونا درجه دوم قرار گرفتن كاجول: هيچ چيز ديگه نيست كه بتونه جاي اونا رو بگيره .. ديگه به جز يه مادر يا پدر دلت نمي خواد چيز ديگه اي باشي شاهرخ: دقيقاَ.. بذار اينجوري بگم : من حاضرم بقيه عمرمو تو اون لباس تنگ و باريك اسپايدر من اينور اونور برم فقط چون آرين خوشش مياد (اييييييي جونم!)
كارن: فقط به خاطر آرين!... من همچنان در حال گفتگو با - احتمالاَ- بهترين زوج سينمايي تاريخ هستم پس لطفاَ منتظر باشين به زودي بر ميگرديم (سه تايي ميزنن زير خنده) شاهرخ: تو هم يه كم به نظرمثل.. سمي مياي ( شاهرخ اينو دقيقاَ با همون لحن كارن ميگه .. نمي دونم سمي كيه ولي احتمالاَ يه خانم مجري احساساتي تلويزيونيه.. هر چي كه هست قيافه كارن بعد از اين جمله شاهرخ ديدنيه! انگار همچين يكي وسط حس رمانتيكش پارازيت انداخته باشه ! ) ( كاجول در حالي كه كلي حال كرده يه كف مرتب واسه شاهرخ ميزنه بعد جفتي به مناسبت خيط كردن كارن با هم دست ميدن! ) كارن: ( خيلي محتاطانه انگار بترسه دوباره خيط بشه) خوب حالا با اين نظر سانجي ليلا بهنسالي موافقي؟ كاجول: كمبود محبت داري؟ بيا به خودم بگو.. شاهرخ: ( مي خنده) حالا مثلاَ اگه بهت بگم چي كار ميخواي واسم بكني..؟
كاجول: كار چندان زيادي از دستم برنمي آد! شاهرخ: خوب فكر ميكنم آدمها يه سري انتظاراتي دارن فكر ميكنن يه ستاره سينما بايد به جز ورجه وورجه كردن و رقصيدن و موهايي كه هي ميريزه تو صورتش چيزاي ديگه اي هم داشته باشه... كاجول: حالا موهات مگه اينجوريه؟ حالا كه خوب وايساده.. شاهرخ: آره از ژل خوبي استفاده كردم! .. خلاصه نمي دونم واقعاَ نمي دونم چرا.. مي دوني آدماي زيادي بهم ميگن تو خيلي تنهايي و كمبود محبت داري و اينا .. ولي واقعاَ نمي دونم چرا... كاجول: من اصلاَ فكر نمي كنم تو كمبود محبت داشته باشي يا تنها باشي تو انقدر آدم دورو برت داري كه واقعاَ كاره مشكليه كه بخواي تنها باشي! ( همينجور كه كاجول داره ميگه شاهرخ هي با سر تأييد ميكنه) شاهرخ: خوب ديگه حالا كه كاجول همه چي رو گفت من ديگه چي بگم؟.. ميدوني مردم خوششون مياد كه ( يه ستاره رو) رمانتيك جلوه بدن.. اره چند دفعه شنيدم كه سانجي ميگفت من خيلي اونو ياد ديوداس ميندازم.. چشمام و اينا.. كارن: اصلاَ واسه همين بود كه ميگفت تو بهترين ديوداسي.. شاهرخ: آره.. خلاصه نمي دونم ... كاجول: ديوداس الكلي هم بود.. تو هم هستي؟ شاهرخ: نه نيستم ( همچين خيلي مظلومانه ميگه) كارن: نه الكلي نيست من تضمين مي كنم! ولي كاجول حالا تو به عنوان يه زن در مورد شاهرخ چي فكر ميكني؟ چه واكنشي در مقابلش داري؟ يعني اگه بخواي به عنوان يه مرد راجع بهش صحبت كني چي ميگي؟ ( شاهرخ همينجور سيخكي به جلوش زل زده و كاجول سعي ميكنه به صورتش نگاه كنه)
شاهرخ: باشه من يه ور ديگه رو نگاه مي كنم تو بگو كاجول: ( جدي ميشه) فكر ميكنم اولين چيزي كه در مورد اون آدمو به شدت تحت تأثير قرار ميده اينه كه اون واقعاَ يه نابغه است () بعد هم اون به شدت آدم گرم و صميمي ايه مثل اينه كه همينطوري در حال ” توليد“ روشني و گرمي و انرژي و شادي باشه ( كارن حالي كرده با اين تعريفا ها! ) و اون كسيه كه به عنوان يه دوست قديمي ميتونم بهش اعتماد كنم كارن: تازگي ها يه نظر سنجي اي انجام شده كه ميگه شاهرخ خان سكسي ترين مرد هندوستانه..موافقي؟ ( كاجول برميگرده به شاهرخ نگاه ميكنه انگار بخواد ازش بپرسه چي بگم؟) شاهرخ: ( با زمزمه و حركت سر) آره.. بگو آره! كاجول: بعد از شوهر من! شاهرخ: فقط واسه اينه كه اون سخت تر از من كار ميكنه.. ( همچين با يه قيافه نا اميد! ) كاجول: آره دقيقاَ : اون بيشتر از تو كار ميكنه كارن: شاهرخ تو چي؟ تو فكر ميكني كاجول سكسيه؟ شاهرخ: (شاهرخ همچين جدي انگار در حال صحبت در مورد مثلاَ قيمت نفت باشه ) آره فكر ميكنم كاجول شديداَ سكسيه اون يه خانم بسيار زيبا و جذابه و بهترين قسمتش اينه كه خودش به اين موضوع توجه نداره.. منظورم اينه كه قشنگيش دقيقاَ به همينه . .ميدوني آدم يه وقتايي بعضي از بازيگرهاي زن رو ميبينه - همشون خوشگل و جذابن... كارن: اصلاَ به خاطر همينه كه بازيگرن .. شاهرخ: آره بيشترشون خصوصيات فوق العاده اي دارن .. ولي فكر ميكنم سادگي كاجول در طول اين سالها از بين نرفته .. اون خيلي احساساتي و زيبا و .. ( شاهرخ داره دنبال كلمه مورد نظرش ميگرده ) كاجول: يعني بدون توجه به مسيري كه طي كردم هنوز به اون دلفريبي اي كه بايد نرسيدم... شاهرخ: ( اصلاَ توجه نداره كه كاجول چي ميگه).. اون.. اون.. اون گيجه! كارن: آره گيجه همش در حال زمين خوردنه... منم اينو ميدونم شاهرخ: يادته سر فيلمبرداري كوچ كوچ هوتاهه از دوچرخه افتاد؟ اينو كه حتماَ بايد بگم! اون حافظه اشو از دست داد .. كارن: آره آره .. فكر ميكرد يكي ديگه است!
كاجول: ( كفري شده) نخيرم فكر نمي كردم كس ديگه ايم.. چرت و پرت نگين ديگه! ( كارن و شاهرخ انگار خيلي حال ميكنن كه با تعريف كردن ماجرا سر به سر كاجول بذارن) شاهرخ: هي ميپرسيد شماها كي هستين؟.. كارن: ميگفت من اينجا چيكار ميكنم .. من اصلاَ كي ام؟ از دوچرخه افتاده بود.. تو اون ترانه مربوط به كالج بود نه؟ شاهرخ: حالا اون موقع ما نگران خودت نبوديم.. تو فكر بوديم كه دوباره بايد همه فيلمو از اول بگيريم چون بايد دوباره از سر بهت ياد مي داديم كه چي كار بايد بكني! كاجول: خفه بمير! شاهرخ: آخراي فيلمبرداريم بود! كاجول: من تو اتاق هتل بيدار شدم و... كارن: آره تو رو خدا بگو تو ماشين چي ميگفت... شاهرخ: ميدوني تو اون ماشين من بودم و ميكي.. داشتيم ميبرديمش هتل - حالش خوب نبود آخه!- هي ميگفت : چي شده؟ هان؟ من كي ام؟ اين چيه؟ ولم كنين.. ( از خنده غش كردن اصلاَ فكر كنم يادشون رفته جلوي دوربينن!) ولي فكر كنم تنها آدمي كه وقتي موفق شديم باهاش حرف بزنيم يادش بود” اجي“ بود.. كارن: آره هي ميگفت ميخوام با آجي حرف بزنم..( كاجول همينطور بهت زده بهشون نگاه ميكنه انگار خودش تا حالا اينو نميدونسته) اون هيچكي رو غير از آجي يادش نمي اومد .. اينو يادت هست؟ كاجول: نه يادم نمي آد... كارن: چرا اينطوري بود.. خوب خيلي خوش گذشت ولي حالا نوبت چيزيه كه من بهش ميگم “ Rapid Fire Round “ من پشت سر هم يه عالمه سئوال ازتون مي پرسم .. محدوديت زماني خاصي نداريم ولي نمي تونين زياد فكر كنين و هر كسي كه خوب جواب بده - من در اين مورد تصميم ميگيرم- چيزي رو كه من بهش ميگم.. كاجول: يعني چي كه ” تو“ تصميم ميگيري؟ كارن: تصميم گيرنده “ منم“ حرفم نباشه.. ( يه سبد خيلي بي ريخت پر محصولات مربوط به قهوه از كنار مبلش بر ميداره و بالا ميگيره ).. اينه.. اينو من بهش ميگم ” كافي همپر“ .. كاجول: من يه همچين چيزي رو نمي خوام! شاهرخ: من زندگيمو واسه اين ميدم! ( به مسخره) چي بهتر از اين؟ يعني اين كلاسش منو كشته! كارن: ( خيلي بي اعتنا و حرفه اي در حالي كه داره دنبال برگه هاي سئوالش ميگرده) خوب اول از كاجول ميخوام بپرسم... كاجول: مگه قرار نيست جفتي جواب بديم؟ كارن: نه اول تو بعد شاهرخ.. چون خانما مقدمن! شاهرخ: باشه... خوب بقيه ش باشه واسه بعد . كارن: خوب همين الان شروع ميكنم: زيادي واسه فكر كردن طولش نده كه قبول نيست كاجول: نه طولش نمي دم.. كارن: خصوصيتي از آجي كه تو ازش متنفري؟ كاجول: خصوصيت آجي كه ازش متنفرم؟؟ كارن: داري طولش ميدي ها! : خصوصيتي از آجي كه تو ازش متنفري؟ كاجول: مي خواي سه دفعه ازم بپرسي؟ كارن: نخير دفعه آخره كه ازت مي پرسم: خصوصيتي از آجي كه تو ازش متنفري؟ كاجول:.. ممم اجتماعي نبودن كارن: يه خصوصيت شاهرخ كه تو ازش متنفري؟ ( كاجول بر ميگرده به شاهرخ نگاه ميكنه انگار اينجوري خصوصيته رو پيدا ميكنه! شاهرخ زير چشمي و مثلاَ با نگراني دور و برشو نگاه ميكنه) كاجول: در واقع هيچي! كارن: خصوصيتي از شاهرخ كه آجي ازش متنفره؟ كاجول: (ايندفعه سريع) در واقع هيچي كارن: به نظرت تو اين نسل هنرپيشه اي بهتر از تو پيدا ميشه؟ كاجول: تو اين نسل؟.. نع! كارن: به نظرت راني موكرجي هنرپيشه خوبيه؟ كاجول: بله كارن: كدوم بازيگر بدترين انتخاب براي نخست وزيري هنده؟ كاجول: ( يواشكي به سمت شاهرخ زمزمه ميكنه) ميگم فكر كنم نبايد اينو بگم... شاهرخ: نه بگو.. بگو... كاجول: ( با يه قيافه اي كه انگار داشته ميمرده تا بتونه اينو بگه! ) گويندا!!! ( كارن از خنده ولو شد)
كارن: كدوم بازيگر بهترين انتخاب براي نخست وزيري هنده؟ كاجول: هيچكدومشون... اصلاَ نداريم! كارن: نخست وزير بايد بازيگر باشه؟ كاجول: نع (همچين با يه ژست : حرفشم نزن! ) كارن: يه كلمه اي كه براي... كاجول: البته بايد بگم “ آره” كارن: اي بابا همين الان گفتي هيچ بازيگري نمي تونه نخست وزير خوبي باشه.. كاجول: ميگم نخست وزير بايد بازيگر باشه نه اينكه از بين هنرپيشه هاي سينما باشه كارن: آهاااااااااااان...فكر ميكني بايد بازيگر خوبي باشه..... خوب: يه كلمه اي كه براي توصيف يه منتقد به كار ميبري كاجول: يه منتقد؟ تند و تيز (Sharp) كارن: يه فيلم معاصر كه دلت ميخواست توش بازي مي كردي؟ كاجول: در واقع هيچ كدوم.. كارن: اگه تو تو كل هوناهو بازي ميكردي...؟ جمله رو كامل كن.. شاهرخ: (دستشو مثل بچه مدرسه ايها ميگيره بالا) آقا ما بگيم؟ فردا باشه يا نباشه پس فردا كه حتماَ هست!!! (Kal ho Naa ho Parsoo to Hoga) كارن: نچ.. اگه تو تو كل هو ناهو يازي ميكردي..؟ كاجول: اگه تو كل هوناهو بازي ميكردم ميشد كوچ كوچ هوتاهه! كارن: جانم؟ منظور؟ كاجول: منظور اينه كه كاراكتر كل هوناهو خيلي شبيه كاراكتر من تو كوچ كوچ هوتاهه بود.. كارن: آهان پس به نظرت تو چيزي بيشتر از پريتي به فيلم اضافه نمي كردي...؟ ( شاهرخ و كاجول به شكل كاملاَ معني داري در مقابل اين سئوال تك خند ميزنن ) شاهرخ: اوكي كاجول: اوكي كارن: اوووووووو كي! سئوال بعديم الان همه چي رو روشن ميكنه: كدوم هنرپيشه زنه كه از نظر تو زيادي (بيشتر از لياقتش) تحويلش ميگيرن؟ كاجول: خودم (آخييييي بچه م همچين متواضع! ) كارن: اين يه دروغ “ عظيمه“....كدوم هنرپيشه مرده كه از نظر تو زيادي تحويلش ميگيرن؟ كاجول: بيشتر تازه واردا كارن: بهترين كتابي كه تا حالا خوندي كاجول: زيادتر ازاونه كه بشه شمرد ( اكه هي گفتم الان ميگه هري پاتر) كارن: سكسي ترين مرد زنده هندوستان “ از نظر تو” ( شاهرخ اصلاَ نميذاره سئوال تموم شه.. زودي دست بكار ميشه دم كاجولو ببينه! ) شاهرخ: كافي همپرو ميدم به تو ( قيافش يه جوريه انگار تو دلش ميگه: زود باش ديگه بگو.. كافي همپرم كه بهت دادم.. بجنب ديگه! ) كارن: خوب چي شد؟ سكسي ترين مرد زنده هندوستان؟ كاجول: بنده فكر ميكنم شوهر خودمه دستا تونو بندازين! كارن: پس شوهرتو سكسي ترين مرده هنده نه؟ ( با يه قيافه اي كه انگار ميخواد بگه: خوب بابا كسي مگه جرأت داره با شما مخالفت كنه؟) كاجول: مسلماَ كارن: خوب باشه...سري ديوي يا مادوري ديكشيت؟ كاجول: سري ديوي كارن: پريتي زينتا يا كارينا كاپور؟ كاجول: كارينا كاپور كارن: سانجي بهنسالي يا فرحان اختر؟ كاجول: فرحان اختر كارن: هريتيك روشن يا آبهيشك باچان؟ كاجول: آبهيشك كارن: كارن ارجون يا كارن جوهر؟ ( كارن يه جوري نگاه ميكنه يعني: هااااااان گيرت انداختم! ) ( شاهرخ و كاجول جفتشون يه ادايي ميان كه يعني آدم چه جوري دلش مياد انتخاب كنه؟ ولي شاهرخ فرزتره)
شاهرخ: كارن آرجون.. كاجول: آره معلومه كارن آرجون كارن: آجي ديوگان يا شاهرخ خان (منو خيط ميكني؟ ) كاجول: آآآآآآآ (گيرم انداخت! ) شاهرخ: ( باقيافه قهرماني كه با فداكاري تمام غنيمت رو به حريفش ميبخشه.. ولي از دلش بپرس! ) كافي همپر ارزششو نداره.. بگو.. عيب نداره.. بگو (آخي طفلك دوبار خيط شده ديگه نمي خواد خودشو سبك كنه ) كاجول: آجي ديوگان كارن: خوب كاجول منو كاملاَ نااميدكردي( Rapid Fire Round) رپيد فاير راندت اصلاَ قابل بررسي هم نبود! كاجول: به اين دليل ساده كه تو.. تو ميخواستي.. شاهرخ: آره آره تو راست ميگي من قبول دارم ( ميگم ماهم بازي: كاجول چي ميخواست بگه كه تو قبول داشتي؟؟؟) كارن: خوب حالا فقط بشين و تماشا كن شاهرخ چي كار ميكنه.. فقط تماشا كن..
شاهرخ: نه نه نه.. منم مثل كاجول جواب ميدم ( آخي دل كاجول نشكنه يه وقت) كاجول: آره ميخوام ببينم اين شاهرخ خان چطوري جواب ميده.. شاهرخ: عزيز دلم من اونو برده ام اصلاَ ديگه لازم نيست چيزيو جواب بدم! كارن: نخيرم! چرت و پرت نگوكاجولم يه چندتا جواب خوب داد - البته فكركنم. كاجول: نخير ندادم... ( با يه قيافه اي كه يعني: خودم ميدونم لازم نيست شوكولات بدي دست بچه! ) عيب نداره.. شاهرخ: اٍ.. خوب باشه.. كارن: خوب سئوالاي من از تو الان شروع ميشه... شاهرخ: ببين تو رو خدا سخت نگيريا من قبلاَ يه سكته قلبي داشتم! كارن: خوب ميريم كه رپيد فاير تو رو شروع كنيم: تو هرچي دلت بخواد وقت داري ( كارن! پارتي بازي؟) كاجول: خفه! كارن: يه كلمه اي كه براي توصيف يه هنرپيشه مرد ازش استفاده ميكني؟ شاهرخ: آآآآآآآ.... كاجول: آآآآآ.. زودباش... شاهرخ: پر حرارت/ پراحساس (Passionate) كارن: يه كلمه اي كه براي توصيف شاهرخ خان ازش استفاده ميكني؟ شاهرخ: غيرقابل تصور (Immense) .. نيست كه نمي تونم پرحرارتو واسه خودم به كار ببرم.. واسه اون كارن: آيا شاهرخ خان بهترين هنرپيشه (مرد) در كشوره؟ شاهرخ: در دنيا! كارن: آيا كاجول بهترين هنرپيشه (زن) در كشوره؟ شاهرخ: در جهان! كاجول: نهههههههه( اينو با يه حالت تشكر آميز ميگه ) كارن: اگه جوابت مثبته به مادوري و جوهي و آيشواريا و سوشميتا چي ميگي؟ شاهرخ: كه تو اين عالم كهكشانهاي (جهانهاي) زيادي هست! كارن: يه فيلم هندي كه دلت ميخواست توش بازي كرده بودي شاهرخ: شعله كارن: يه فيلم هندي كه دلت ميخواست توش بازي نكرده بودي شاهرخ: كوچ كوچ هوتاهه! ( كارن مثل مجسمه هاي مومي خشكش زده كاجول در حالي كه دستاشو به هم ميماله نخودي ميخنده...شاهرخ هم همينجوري زل زده به كارن...) كارن: (خيلي نااميد خيلي خيط شده و شكست خورده) اوكي.. ( شاهرخ بالاخره ميزنه زير خنده كاجولم تازه خجالتش ميريزه بچم ميره تو قهقهه بعد باز به مناسبت حالگيري موفقيت آميز كارن باهم دست ميدن!) كاجول: (به شاهرخ) ميتوني همپر رو برداري من تقديمش ميكنم به تو شاهرخ: (به كاجول) خوب اگه قرار به دروغ گفتنه من هم دروغ ميگم ( فكر كنم منظورش اون دوتا جواب كاجول بود كه حالشو گرفت.. سكسي و اينا..يعني کاجول هم اونجا دروغ گفته بوده! ) آره همپر مال منه.. كارن: به غير از گوري ( سر كاجول واسش تجربه شده! ) سكسي ترين زن زنده در هندوستان كيه؟ شاهرخ: ماهاراني گاياتري ديوي كارن: زنا فكر ميكنن شاهرخ خان جذاب و خواستنيه به خاطر..؟ جمله رو كامل كن شاهرخ: به خاطر چشماي تنها و مشتاق و غمگينم كه نمايانگر عشقه.. ( كاجول جان ميخواي يه خورده استراحت كن بعد دوباره بخند.. خوووووب؟) كارن: مردا فكر ميكنن شاهرخ خان جذاب و خواستنيه به خاطر...؟ ( اي واي يكي كاجولو نجات بده.. خودشو خفه كرد) شاهرخ: به خاطر دماغ تنها و احساساتيم كه تشنه عشقه! كارن: يعني مردا فكرميكنن دماغت سكسيه؟؟؟؟!!!! شاهرخ: من فكر ميكنم كه اونا اينجوري فكر ميكنن... كارن: تو به يه طرفدار سينه چاك اميرخان چي داري بگي؟ شاهرخ: ميگم آقايون شما بايد يه قهرماني پيدا كنين كه اقلاَ قدش از شما بلندتر باشه!!!! (I say guys u gotta find an Icon that u can look up to) ( لازمه بگم كاجول داره چيكار ميكنه؟ ) كارن: خوب به يه طرفدار سينه چاك سلمان خان چي ميگي؟ شاهرخ: ( با يه حالت دوست داشتني) ميگم خدا حفظتون كنه كارن: اگه بخواي يه نصيحتي به كارن جوهر و آديتيا چوپرا بكني چي ميگي؟ شاهرخ: ميگم خواهشاَ شروع به ساختن يه فيلم باحال كنين ( با يه حالت حسرت زده اي ميگه) فيلمي بسازين كه منم دلم بخواد توش بازي كنم ( يعني بدون من نه ها!) كاجول: اووووووووووووووو شاهرخ: خوب من بايدم اينجوري باشم كاجول: آره واقعاَ بايد هم اينو بگي.. كارن: ( بحثو قطع ميكنه ) عجيب ترين شايعه اي كه در مورد خودت شنيدي؟ شاهرخ: فكر كنم اينكه مردم ميگن من همجنس بازم!!!! كارن: اين عجيب ترينشه؟ شاهرخ: اره ديگه .. آخه اگه اينجوري بودم اين دوتا بچه از كجا اومده بودن؟ كارن: اگه يه سال جايزه نبري چي ميگي؟ شاهرخ: همونطور كه هميشه هم گفتم ” جوايز لياقت منو نداشته ان “ ( مرسي اعتماد به نفس! ) كارن: خيلي خوب.. ارين يا گوري شاهرخ: آرين ( اي واي شاهرخ بعدش بايد بري خونه هاااااااااا .. از ما گفتن بود ) كارن: آيشواريا يا سوشميتا؟ شاهرخ: هردوشون كارن: منتقدا يا سياستمدارا؟ شاهرخ: منتقدا كارن: رام گوپال ورما يا ماني راتنام؟ شاهرخ: ماني راتنام.. كارن: جوهي يا مادوري؟ شاهرخ: جوهي كارن: خيلي خوب.. اين رپيد فاير من بود و بسار خرسندم كه بگم جفتتون باختين .. كاجول: هان؟ شاهرخ: چرا؟ من همه سئوالا رو جواب دادم .. فقط واسه اينكه گفتم كوچ كوچ هوتاهه آره؟؟؟ كاجول: در واقع من سئوالا رو خوب جواب ندادم واسه اين نبردم تو هم همپر رو مسخره كردي واسه اين باختي.. كارن: هيچكي همپر رو نمي بره.. متأسفم() كاجول: جريان چيه؟ مي خواي واسه خودت نگهش داري؟ شاهرخ: من اين همپر و ميخوام .. تورو خدا ( باحالت بچه اي كه شوكولاتو ازش گرفتن) كارن: هيچ كس همپر رو نبرد.. شاهرخ: من بدون اين همپر از اينجا نميرم!!! ( کم مونده پاشم بکوبه زمين ) كارن: دهه! هيچ كس همپر رو نبرد! خوب الان ميخوام يه استراحت بدم... ( رو به دوربين) شاهرخ خان و كاجول جفتشون تو رپيد فاير راند افتضاح كردن واسه همين كافي همپر منو نبردن ولي من ... كاجول: ( به شاهرخ) درواقع واسه اينكه تو فقط سربه سر اون گذاشتي و با هيچ كس ديگه شوخي نكردي كارن: همچنان در حال گفتگو با شاهرخ خان و كاجول هستم و به محض تموم شدن اين آگهي برميگرديم.. منتظر باشين... ( درحالي كه دوربين داره ازشون دور ميشه) شاهرخ: ببين من همه سئوالا رو جواب دادم ديگه.. زود باش رفيق... كاجول: آره راست ميگه واقعاَ همشو جواب داد.... كارن: من كارنم به كافي ويت كارن خوش برگشتيد! من هنوز در حال گفتگو با شاهرخ خان و كاجول هستم .. خوب حالا قرار نيست ديگه به سئوالي جواب بدين: بايد سئوال بپرسين! كاجول: واو.. بايد ازت سئوال كنيم؟ كارن: آره ديگه كاجول: كارن من دلم مي خواد در مورد world room ( ؟؟!!؟؟ بچه ها شرمنده اين تيكه نوار من مشكل كيفيت داره من درست نميشنوم كاجول چي ميگه اگه كسي مي فهمه لطفاَ بگه تا من تصحيح كنم) صحبت كنم.. كارن: يعني چي؟ ( نوار كارن هم مشكل داره!!! ) كاجول: يعني world room شاهرخ: آهان منظورت دفعه اوليه كه ديديش؟ كارن: ؟؟؟ كاجول: آره در مورد اون ” كت شلوار سه تيكه اي “ صحبت ميكنم كه تو يه مهموني “ ديسكو تك“ پوشيده بودي ( الهي بميرم! كاجول انقدر اين كارن و اذيت نكن! كارن خجالت زده داره مي خنده) تازه داشتي با خودت فكر ميكردي واي چه شيك شدم... كارن: ( با يه لحن ملتمسانه اي سعي ميكنه حرف كاجولو قطع كنه ) كاجول من.. كاجول: ولي نكته اينجا بود كه كاملاَ بي ربط بودي! تو يه مهموني كه همه حسابي تيپ اسپرت زده بودن كارن با يه دست كت و شلوار سه تيكه شيك وارد شد كارن: كاجول... به خدا...
كاجول: ( همينطوري داره واسه شاهرخ تعريف ميكنه ولي شاهرخ همچين جدي اصلاَ نمي خنده) بعد يه ژستي گرفته بود كه يعني ( اداي كارنو درمياره) واي من چه تيپي زدم.. كارن: به خدا فكر ميكردم خيلي خوش تيپ شدم ( الهيييييي با يه لحني ميگه آدم دلش كباب ميشه! ) مامانم گفته بود خيلي خوشگل شدم ! ( اي جونم! با يه قيافه اي كه يعني تو رو خدا اذيتم نكن! ) كاجول: اي بابا با اون چيزي كه پوشيده بودي حتماَ واسه مامانت خوش تيپ شده بودي معلومه كه مامانت فكر ميكرده خيلي خوشگلي ... كارن: ( مي بينه كه كاجول ول نميكنه شاهرخ هم اصلاَ نمي خنده ترجيح ميده بحث و عوض كنه ...رو به شاهرخ) حالا نوبت توئه خوب من ترجيح مي دم سئوال تو رو بشنوم ... شاهرخ: مال من خيلي ساده است من ميخوام كه اين كارگردانايي رو كه ميگم به ترتيب علاقه ات رديف كني.. كاجول: اوووووووو خوشم اومد.. شاهرخ برو دارمت
كارن: ( با زمزمه) اي واي! شاهرخ: آقاي ياش چوپرا آقاي سانجي ليلا بهنسالي آقاي فرحان اختر ( بچه ها كاجول اصلاَ نمي خنده!! ) آقاي اشوتوش گواريتا.. كاجول: (به شاهرخ) آديتيا چوپرا شاهرخ:.. آقاي آديتيا چوپرا كارن: ( يه قيافه اي گرفته انگار منتظر راي دادگاهه! ) نخير قبول نيست! كاجول: چرا؟ كارن: نميشه آديتيا رم حساب كني.. شاهرخ: ( سوزنش گير كرده همينجوري داره واسه خودش ادامه ميده! ) .. و كارن جوهر.. كاجول: و كارن جوهر كارن: و كارن جوهر؟ شاهرخ: و كارن جوهر رام گوپال ورما فرح خان كارن: اي بابا خيلي طولاني شد كه! شاهرخ: هشت نفرن كارن: قبول نيست اينا خيلي زيادن.. تو نمي توني منو مجبور كني .. من نمي تونم اينكارو انجام بدم.. كاجول: ولي بايد بگي! شاهرخ: 5 تاشون و انتخاب كن و بگو... خودتم بايد جزوش باشي كاجول: آره 5 تاشون و انتخاب كن و بگو... كارن: نهههههه من اخه چه جوري مي تونم يه همچين كاري رو بكنم؟ كاجول: يعني چي چه جوري مي تونم؟ .. اين يه رپيد فاير رانده..جواب بده! شاهرخ: ماها همه چي و جواب داديم: در مورد امير و سلمان ( شاهرخ از وقتي شروع كرده به سئوال كردن همينجور سوزنش گير كرده همش با يه لحن كشيده ميگه و... و ... و ...) و فيلمها و هنرپيشه ها و .. كاجول: ( با همون لحن شاهرخ) و آجي... شاهرخ: اره آجي... كاجول: و روابطمون.. ( اصلاَ نمي ذارن كارن طفلي يه كلمه حرف بزنه) شاهرخ: و بچه ها..آهاي همپر رو نمي بري ها! ( با لبخند به كاجول) اونو بدش من... كارن: ( با حالت يه تسليم شده) 1- ياش چوپرا 2- سانجي ليلا بهنسالي 3- آديتيا چوپرا 4- كارن جوهر .. من فرح و اصلاَ حساب نمي كنم چون خيلي با هم دوستيم .. شاهرخ: ( اصلاَ اهميت نمي ده كارن داره چي ميگه.. با اشاره به پيشوني كارن به كاجول ميگه) داره عرق مي ريزه نه؟ كاجول: آره آره اوناها... كارن: منصفانه نيست اون ( فرح خان) فقط يه فيلم ساخته ولي بقيه.. شاهرخ: نه ديگه همشون هستن.. كارن: نخيرم! تو ليست من ياش چوپرا نفر اوله تموم شد رفت.. چيز ديگه اي واسه گفتن ندارم!......... خوب قبل از تموم شدن برنامه- لحظات خيلي خوبي رو با شما دوتا داشتم- يه خواهش كوچولو دارم شاهرخ: نه نه من تو اين برنامه لباسامو در نمي آرم! نه نه اصرار نكن شاهرخ: من نميتو... ( كاجول يه قيافه اي گرفته يعني اينجا چه خبره؟ اين كه نمي خواد راس راسي بخونه؟ ) كارن: يه قشنگشو واسه همه بخون... ( شاهرخ مي زنه زير آواز.. وايييييييي خوبه سقف نيومد رو سرشون! كاجول خندش گرفته ) شاهرخ: ( وسط خوندنش قطع ميكنه و رو به كارن ) هان؟ كارن: همينه.. (شاهرخ دوباره ميزنه زير آواز.. ايندفعه راس راسي حس خوانندگي بهش دست داده.. چشماشو بسته و... آوازش هنديه يه چيزي تو اين مايه ها: وقتي تو بياي بهار ميشه- رو به كاجول ميخونه- .. تازه موزيك متنشم ميزنه! بعد بقيه خطهاي شعر يادش ميره! .......وايييييي يكي منو بگيره.. برنامه شو با يه تعظيم كوچولو تموم ميكنه و كارن و كاجول براش دست ميزنن .. كاجول يه جور خيلي تحسين اميزي نگاش ميكنه ) كارن: ميدونم بعد از اين همه مدت كه با هم صحبت كرديم ( به عبارت ديگه با همه بلاهايي كه سر من اوردين ) يه كم عجيبه ولي من الان خيلي احساساتي شدم چون واقعاَ احساس ميكنم تنها دليلي كه به من اجازه داده اينجا در مقابل شما بشينم .. خود شماييد ( بغض كرده ناجور! ) و واقعاَ از صميم قلبم اينو ميگم.. كاجول: منظورت اينه كه باهامون مصاحبه نمي كردي مگه اينكه... كارن: ( حالگيري نكن ديگه كاجول پسرم تو حسه ) نه منظورم اينه كه من دارم كافي ويت كارن رو اجرا مي كنم چون من “ كارنم“ و من ” كارنم “ به خاطر اون دوتا فيلمي كه كارگرداني كردم و فكر ميكنم شما دوتا يه دليل خيلي بزرگي براي موفقيت كوچ كوچ هوتاهه وگبهي خوشي گبهي غم هستين ... شاهرخ: من از طرف هردومون ميگم كه من و كاجول فكر ميكنيم كه همه موفقيت به خاطر خودته و ما از تو از صميم قلب متشكريم وجدا از شوخي اين برنامه خيلي خوب و جالبه و ان شاء الله خيلي خيلي موفق ميشه و به خاطر اون عشقي كه به ما دادي - كه همون عشقيه كه ما درمقابل دوربين به نمايش درآورديم- به خاطر همه چيزايي كه به ما دادي ممنون.. خدا حفظت كنه.. كارن: ( مثله يه ورد زير لبي تكرار ميكنه) من تو برنامه خودم گريه نمي كنم.. من تو برنامه خودم گريه نمي كنم .. كاجول: تو واقعاَ اين كارا رو كردي... شاهرخ: اون صحنه رو تو كوچ كوچ هوتاهه يادته؟ كه اخر فيلم راني با يه ساري سفيد مياد بالاي پله ها؟ ( كارن با خنده تأييد ميكنه .. راس راسي داره گريه اش ميگيره ها! ) اگه ما همينجور به اين صحبتا ادامه بديم.. كاجول: يهو راني اون بالا ( بالاي پله هاي دكور برنامه) ظاهر ميشه...! شاهرخ: نه نه سيمي خانوم ( مامان كارن) با يه ساري سفيد مياد و.. ( همه از خنده غش ميكنن ) كارن: خوب پس فكر كنم بهتره بس كنيم! شاهرخ: به هر حال ما دوستت داريم... كارن: خوب فقط يه كار كوچيك ديگه هست: اون فنجونو كه كنار دستتونه امضاء كنيد اين يه يادگاري از برنامه كافي ويت كارنه ... ممنون كه به اين برنامه اومدين اين اولين قسمت كافي ويت كارنه و قراره كه يه سري رو شروع كنيم.. خيلي ممنون
خب امیدوارم لذت برده باشید ببینید عسلم راجع به ازدواجش چی گفته
ازدواج رو به همه توصیه می کنم (ای جانم عزیزم .خیلی خوشحالم که ایش توی زندگی مشترکش اینقدر خوشبخته ) It seems newly wed Aishwarya Rai Bachchan is enjoying herself completely, as the Bollywood actor strongly recommends the institution of marriage to everyone. "I am a happy girl, can't you make out?" beamed Aishwarya. من دختر خوشبختی هستم که نمی تونید پیدا کنید؟ "Marriage is a beautiful chapter in life. It is so blissful and wonderful...in fact difficult to articulate. I strongly recommend it to everyone. Each one of us must experience it," she told IANS Wednesday. ازدواج بخش مهمی ا ززندگی است .ازدواج بسیار شگفت اور و قابل تحسینه .در واقع مشکله که اونو در قالب کلمات بیاری .من قویا همه رو به ازدواج توصیه می کنم .همه ما باید اون رو تجربه کنیم "Everybody was teasing me when I came here to celebrate 'karva chauth' (a Hindu ritual). But I said I have to experience it," she added. همه ا زمن می پرسن که من کی به مراسم کاروا چوت اومدم و من در جواب گفتم که باید اون ور تجربه می کردم The actress, who won the Miss World pageant in 1994 and started her stint in the Hindi film industry with Aur Pyaar Ho Gaya, was in the capital to unveil the bridal collection of watch brand Longines. She got married to Bollywood star Abhishek Bachchan on Feb 20, 2007. Commenting on the response of people after her marriage she said: "Wherever we have traveled, people have showered us with their blessing. I am bowled over by their response and very strongly feel that we are a part of an extended family." وقتی ما در مسافرت بودیم همه مردم مارو مورد لطف و مهربانی قرار می دادن . من غرق احساسات و توجه اونها بودم و احساسا می کنم که ما عضو یه خانوانده بزرگ و گسترده هستیم However, Aishwarya said she hasn't spent much time with her family. "Our honeymoon was our first holiday and after that we were straight back to work. I wish I could have taken more time off. I would love to spend every minute of the day with Abhishek." ماه عسل ما اولین تعطیلات ما بود و بعد از اون ما به طور جدی به کار برگشتیم . من ارزو می کنم که هر چه بیشتر وقت ازاد پیدا کنم تا با بیشتر در کنار ابیشک باشم و وقت بیشتری رو با اون بگذرونم Being a workingwoman the actress agrees that marriage brings a lot of responsibilities and one has to juggle up too many things. "I am enjoying every aspect of being married. But frankly telling being a workingwoman it is more hectic now. There is a constant race against time. I could never imagine that my hours and days would be so full." من با تمام شرایط و احوال ازدواج لذت می برم اما باید بگم یه زن خانه دار بودن واقعا گیج کننده است . یه سرعت ثابت مخالف زمان وجود داره و من اصلا نمی تونم این کار رو بکنم چون زمان و روزهای من واقعا پره "Although I have found the key to it - time management. It is imperative for every working individual to discover the ability of time management. You have to take time out for your maternal family, in-laws and for your own (husband-wife) relationship at the same time." البته من یه راهبردی رو پیدا کردم و اون مدیریت زمان هست . این یه کار ضروری برای تمام کارهای فردی و شخصیه که د رواقعا ادم بتونه زمانش رو کنترل کنه شما باید از تمام وقتت به طور همزمان برای رسیدن به خاوندواده ات و خانواده شوهرت و البته شوهرت استفاده کنی طبق معمول چندتا عکس ببینید اول ازهمه ایش خوشگلم Abhishek Aishwarya at Ashray children's home
Bachan at Walchand Event
ارجون خداییش خیلی خوشتیپه چند وقت ژیش هم تولدش بود که به طرفدارای گلش تبربک میگم
مادوری خوشگلم که هر چی می گذره نازتر میشه
کارینای عسل که انگار تازگی ها باسیف می گرده(خیلی بد سلیقس که سیفو به به شاهد ترجیح میده)
کاجول عسلم و شاهرخ عزیز
اینم پریانکاکه خیلی جذابهههههههه اندامش هم فوق العادس(راستی سپیده جون من اصلا حواسم نبود و کاملا بی منظور به اسم پریانکا چیزی اضافه نکردم وگرنه من از پریانکا خیلی هم خوشم میاد)
پریتی ناز و بامزه
رانیییی خوشگل و ملوس
ودر اخر ریتیککککککککککک جونمم اگه ازریتیک خبری نمی ذارم برای اینه که دوستان زودتر از من اپ می کنند و خبرای دست اول ریتیک روهم میذارن ومن میخوام دوباره کاری نشه فقط اینو بگم که جایی خوندم که ریتیک قراره نقش بچه ی سلمانو تو یه فیلم بازی کنه و اونروز تو بر نامه ی شوبیز ایندیاگفت که ریتیک میخواد تو یه فیلم هالیودی بازی کنه
ببخشید اگه زیاد خوب نشد نظر هم بدین تا اپ بعدی همتونو به خدا ی بزرگ میسپرم بایییییییییییییییییییییییییییییی |
||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 17:36 توسط سپیده |
|
||||
|
سلااااااااااااااام دوستای گلم خوبین؟چیکار می کنین با درس و مدرسه؟؟؟؟خوش میگذره؟؟بچه ها شرمنده که من دیر به دیر میام و ممنونم از نظراتون
اول کافی ویت کارن رانی و کارینا رو بخونین بعدش بریم سراغ بقیه
کارن: ما دوتا فعاليت حرفه ايمون رو تقريباً در يه زمان آغاز کرديم : اولين مهمون امشب من «راني موکرجي» است. يادم مياد وقتي داشتم بازيگراي کوچ کوچ هوتاهه رو انتخاب ميکردم – شاهرخ و کاجول که قبلاً انتخاب شده بودن- براي پيدا کردن بازيگر تينا حسابي به مشکل برخورده بودم. من اين نقش تقريباً به همه هنرپيشه هاي زني که ميشناختم پيشنهاد کردم : « تابو» « توينکل خانا» « آيشواريا راي» « راوينا تاندون» « اورميلا ماتوندکار» .. همشون موضوع داستان و شنيدن همشون خوششون اومد و همشون گفتن نه! راني تنها کسي بود که گفت باشه.. من يه نگاه بهش انداختم و با خودم گفتم واي اون چطور ميخواد از پس صحنه هاي کالج بر بياد؟ اون موقع اون اندام خوبي نداشت حتي قدش هم قابل قبول نبود.. با خودم فکر کردم حالا چي کار کنم؟ اينو چطوري درستش کنم! اون اين مبارزه رو قبول کرد و شماها همتون کوچ کوچ هوتاهه رو ديدين .. امروز اون يه بازيگر فوق العاده و يه دوست بسيار عزيز براي منه : «راني موکرجي» : (راني وارد ميشه و بعد از روبوسي- خيلي دوستانه- و تعارف با کارن روي کاناپه ميشينه) کارن: سلام عزيز به برنامه من خوش اومدي .. خوب من از همه دوستام وقتي ميان اينجا ميپرسم : « چه حسي داره که من باهات مصاحبه کنم؟ » راني: مممم.. عجيب غريبه کارن: يه جوريه..؟ آره ميدوني ما بيشتر مواقع از پشت تلفن با هم صحبت مي کنيم ولي حالا تو اومدي اينجا روي اون کاناپه خيلي رسمي نشستي و به شدت زيبا به نظر مياي و منم اينجا با اين لباساي آزمايشگاهيم نشستم ( کارن کت و پيراهن سفيد تنشه).. خوب الان ميخوام ازت چيزايي بپرسم که مردم دنيا به عنوان يه ستاره در مورد تو دوست دارن بدونن ... ميدوني تو يه مسير پر فراز و نشيبي رو تو حرفه ات طي کردي يه زماني بود که تو کاملاً يکنواخت شده بودي و فقط تو فيلمهاي درجه دو مثل « بادل» و « بيچو» و اينا بازي ميکردي و هيچ کدوم از اين فيلمها موفق نبودن.. يهو همه از خودشون پرسيدن راني چش شده؟ اون اينهمه استعداد از خودش نشون داد بعد چي شد .. خودت چي؟ اونموقع چطور فکر مي کردي؟ راني: اونموقع که تو اون فيلماي درجه دو – حالا هر چي ميخواين اسمشو بذارين- بازي مي کردم خيلي چيزا ياد گرفتم فکر ميکنم براي هر بازيگري خيلي مهمه که همه جور فيلمي بازي کنه چون اونموقع است که ميفهمه چه نقشايي رو ميخواد بازي کنه و چي ها رو نه .. اگه آدم همش در اوج باشه ديگه نمي فهمه چي خوبه و چي بده و ديگه قدر بهترين بودن رو نمي دونه واسه همين انگاراون يه مرحله اي بود که من داشتم امتجان ميکردم ببينم تو چه نقشايي راحت ترم و اينکه آيا مي تونم نقشاي متفاوتي رو بازي کنم يا نه و به نظرم خيلي هم خوش شانس بودم چون با ستاره ها و هنرمندان فوق العاده اي مثل سلمان و آنيل کاپور و بابي و کارگردانهاي زيادي آشنا شدم و با همشون کار کردم و از همکاري با همشون لذت بردم و ارتباط خوبي باهاشون برقرار کردم ولي به نظرم مياد مردم راجع به بازي کردن من تو اينجور فيلما خيلي اغراق مي کنن چون من از همه کارايي که کردم لذت بردم و راضي بودم کارن: خوب اره تو از اون تجربه ها لذت بردي ولي شده که برگردي و به گذشته نگاه کني و فکر کني اشتباه کردي؟ راني: خوب ممکنه اون فيلما تو گيشه خيلي فروش نکرده باشن و من با انتخاب اونا از نظر مالي اشتباه کرده باشم ولي موضوع اينه که آدم وقتي اين کارا رو ميکنه بيشتر دنبال اينه که مردم بهش علاقه مند بشن واسه همين فکر ميکنم از همه اون کارا لذت بردم.. |